صفحه اول آرشیو مطالب پست الكترونیك تماس با ما "
 

بسم الله الرّحمن الرّحیم اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات التماس دعا...خدایا شکر به درگاه پر از مهربونیت

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز قم
 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 مرداد 1393 توسط سعادتمند
اسلامی درمقابل الگوی غیر اسلامی                               مسئله ازدواج به قدمت تاریخ خلقت بشر سابقه دار و به بزرگی جامعه بشری فراوان وبه گستردگی آداب و رسوم مردمان کره خاکی انواع و اشکال متفاوت به خود میگیرد.انسان از زمانی که خود را درشرایط بلوغ جنسی می بیند و خود را به عنوان بالغ جنسی می بیند دغدغه ازدواج برای او همچون نان شب و آب گوارا چهره نمایی می کند واو را به فکر ازدواج می اندازد وبنا بر فرهنگها و اعتقادات مذهبی مختلف و جهانی لااقل در اندیشه ارضای آن فرومی برد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب درسی,تخصصی،  اجتماعی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 آذر 1392 توسط سعادتمند
رئیس مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعیتی آسیا و اقیانوسیه گفت: آمار سالمندان ایران در سال 1405 به 10 میلیون نفر می‌رسد و میانه سنی ایران در حال حاضر 27 سال است.
 
محمدجواد محمودی، رئیس مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعیتی آسیا و اقیانوسیه در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس با بیان اینکه در صورتی که مطالعات جمعیت شناسان و اقتصاد دانان نشان دهد که جمعیت از حالت تعادلی خارج شده است باید سیاست‌های لازم در زمینه تعادل بخشی جمعیت تدوین و اعمال شود، گفت: در بند ج قانون برنامه اول توسعه هدفمان این بوده است که سیاست‌های تعدیل موالید از 6.4 فرزند به چهار فرزند در سال 1390 برسد؛ موضوع دیگر کاهش نرخ طبیعی جمعیت از 3.2 درصد به 2.3 درصد بود.

وی ادامه داد: سال 67، 6.2 فرزند داشتیم این تعداد در سال 1371 به 4 فرزند رسید. یعنی به هدف برنامه که باید در سال 1390 می‌رسیدیم، سه سال بعد رسیدیم. هیچ نهادی این را رصد نکرد. یعنی نهاد تخصصی متولی رصدکننده نداشته‌ایم. در سال 1379 این آمار به 2.1 فرزند رسید. این 2.1 فرزند حداقل فرزندی است که یک جامعه باید برای جایگزین کردن جمعیت خود داشته باشد تا تعادل در آن برقرار شود. این یعنی 2 فرزند جانشین پدر و مادر شود و یک دهم نیز برای مرگ و میر است.



ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی،  خبرها،  اجتماعی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 شهریور 1391 توسط سعادتمند




گاندی و همسرش کاستوربا (۱۹۰۲)

یادمان باشد که :

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ، من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.

و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،

تو هم به یاد داشته باش :

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،چرا که ما هر دو انسانیم.

این جهان مملو از انسان‌هاست ،پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،من قابل ستایشم، و تو هم...

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتادبه خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا.

اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،نامت را انسانى باهوش بگذار






طبقه بندی: اجتماعی،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 شهریور 1391 توسط سعادتمند

حامی موج دوم فمینیسم از دنیا رفت


هلن گارلی براون، سردبیر مجله آمریکایی کازموپولیتن و حامی فمینیسم دو روز قبل در سن 90 سالگی از دنیا رفت. سایت فمینیستی "دیدگاه های زنان در باره اخبار" خبر مرگ وی را اعلام کرد و او را بعنوان کسی که " از سکس به صراحت در مجله زنان صحبت کرد" معرفی نمود.
براون همچنین بعنوان پیشرو یکی از پربحث ترین عقاید فمینیستی شناخته شده که در زمان چاپ کتاب "سکس و دختران مجرد" در سال 1960 ، موضوعی نو بود.
سکس بدون ازدواج موضوع یکی از قوانین شریعت اسلام است و این به خاطر حفظ شأن و منزلت شخص و سلامت جامعه از طریق حمایت از ساختار قوی و پاک خانواده است.
براون در موج دوم فمینیسم شرکت داشته که "تبعیض جنسی" را بوسیله تغییر تمرکز آن به سوی زنان از طرق قانونی به چالش کشیده است.
صحبت آزادانه در باره سکس بعنوان سرگرمی، چنانچه در فمینیسم مرسوم است، با طرز تفکر فرهنگی اسلام مغایرت دارد، اما بطور مرتب در باره آن در گفتگوهای جدی شامل آموزش مشاوره ای و مفاهیم ادبی کمیاب بحث شده است.




طبقه بندی: دانشجویی،  اجتماعی،  خبرها، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 شهریور 1391 توسط سعادتمند
کی میدونه چی منطقی هست چی نیست؟ منطق از کجا اومده؟ اصلا یعنی چی ؟ کی میشناسش یا تعریفش میکنه؟ منطق شناسا؟ اونا رو کی انتخاب میکنه؟ این دور باطل به کجا میرسه؟

به نظر من منطق بسته به دیده یعنی از یه دیدگاهی یه کاری منطقی هست و از یه دیدگاه دیگه نیست! اساسا وجود یه معنا به طور مطلق غیر ممکنه، فلان کار الان خوبه ممکنه همین کار فردا بد باشه. اینجوری تمام تعریف وابسته به زمان و مکان و موقعیت و دید و هزار تا عامل دیگه میشن...

من تا حالا فکر میکردم هرچی تعریف واضح و دقیقی داره و تنها چیزهای جدید هستند که احتیاج به تفکر و گاهی بحث و بررسی دارند، اما انگار هرچیزی در جای خود دنیاییه!

چقدر بده که ما پیشرفت کردیم(شاید منظورم اینه که خوبه) دیگه به جای بحث و فکر درباره ی کلیات داریم(دارم)توی جزییات فرو میریم(فرو میرم)، نمیدونم شاید از اول اینا کلیات بودن و اون یکی های دیگه جزییات!  کم کم معنای آنی کلمات داره واسم مفهومشو از دست میده! یا شاید داره تازه معنای واقعی شو پیدا میکنه! با این اوصاف "واقعی" از ارزش معنایی نمیافته؟

بدجوری تو سیاه چاله ی کلمات فرو رفتم! یا شاید دارم از سیاه چاله میام بیرون چون وقتی توش باشم که تشخیص موقعیت مکانی واسم ممکن نیست! سیاه چاله! شاید منظور اونی که اولین بار سیاه چاله رو دیده و گزارش داده توی لغاتی که استفاده کرده گم شده و کسی واسش اسم گذاشته اشتباه فهمیده یا منی که ازش استفاده میکنم بد برداشت کردم شاید سیاه چاله یه چیز دیگه است!!!!!!!!!!!!!!!

سرگیجه گرفتم! یا شاید کلمه ی دیگری به جای سر گیجه میخواستم به کار ببرم!





طبقه بندی: اجتماعی،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 مرداد 1391 توسط سعادتمند
در مسأله‏ ى زن از دنیا طلبکاریم؛ ما مدعى دنیائیم. حالا مؤسسات وابسته به سازمان ملل یا غیر آنها یا فلان مجموعه‏ ى روزنامه ‏نگار بیایند به اسم حقوق بشر، موضوع حجاب و بعضى از این قبیل چیزها را زیر سؤال بكشند و اظهار طلبکارى كنند، این واقعیت قضیه را عوض نمیكند. ما از دنیا طلبکاریم. دنیا كه عرض میكنم، یعنى دنیاى غرب. ما هستیم كه به دنیا خطاب میكنیم و میگوئیم: شما به بشریت عموماً و به زن خصوصاً خیانت كرده‏ اید؛ با كشاندن زن و مرد به وادى ابتلائات جنسى و برافروختن و دامن زدن به آتش زیاده‏ روى‏هاى جنسىِ بیقانونی و بینظمی در جامعه، با آوردن زن به شكل متبرج به وسط میدان. معلوم است كه زن، آن بخش زیباى آفرینش بشر است. این بخش زیبا به طور طبیعى با اندكى در پرده بودن همراه است؛ این خاصیت این بخش زیبا و لطیف وجود انسانى است. این پرده را دریدن و آنچه را كه باید با نظم و قانون پیگیرى شود - آن نیاز غریزى انسانى، چه در زن و چه در مرد - بی‏قانونی و بی‏نظمی در جامعه رواج دادن، بزرگترین خیانتى است كه در درجه‏ ى اول به زن و در درجه‏ ى بعد به همه‏ ى بشریت - زن و مرد - انجام گرفته؛ این كار را سیاستهاى غربى كرده‏ اند. البته اولین ضرر و بزرگترین ضرر را هم خودشان برده‏ اند. الان مسأله‏ ى همجنس‏گرائى در دنیاى غرب یكى از ابتلائات است. البته به رو نمى‏آورند؛ اما حقیقت قضیه این است كه امروز براى اندیشمندان و آن ها یكى از دردهاى بزرگ و غیرقابل علاج شده است؛ چاره‏ اى هم ندارند. آنطور حركت كردن، آنطور ادبیاتِ پرده‏ درانه و عریان در زمینه‏ ى مسائل جنسى و ارتباط زن و مرد را به میان آوردن، آنطور جنس زن را - یعنى همان بخش زیبا و لطیف و مستور و در پرده‏ ى وجود بشر را - براى شغل، براى تبلیغات، براى كار، به میدان كشاندن، از لبخند او، از زیبائیهاى او، از جسم او، از چهره‏ ى او براى ترویج فلان جنس بى‏ارزش و پست، براى به دست آوردن پول استفاده كردن، این چیزها را هم دنبال خودش دارد؛ طبیعى است. این كارها را دنیاى غرب كرده، این كارها را سیاست هاى غربى كرده ‏اند؛ مربوط به ادیان هم نیست، مربوط به مسیحیت و یهودیت هم نیست؛ مربوط به سیاست هاى جدیدى است كه از حدود صد و پنجاه سال پیش - حالا دقیق نمیتوانم عرض كنم - در دنیا رایج شده.




عنوان: در مسأله‏ى زن از دنیا طلبگاریم
صاحب اثر: مقام معظم رهبری
منبع: http://www.nahad.ir





طبقه بندی: اجتماعی،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 خرداد 1391 توسط خانم شمس

یکمین: هیچ اگر نمی داشتیم از شریعتی، جز نجوا با جناب زینب، «زبان علی در کام»، کافی بود قدر این مرد را می دانستیم، اسباب خنده اش نمی کردیم و راه به راه پیامک نمی کردیم:

آبو بزن… دکتر شریعتی هنگام سرویس کولر!

خواهرم، حجابت را… دکتر شریعتی هنگام نهی از منکر!

بزن سه… دکتر شریعتی قبل از ال کلاسیکو!

جون من ننویس… دکتر شریعتی هنگام جریمه شدن توسط پلیس!

هیس… دکتر شریعتی قبل از خواب!

کافری که همه را به کیش خود پندارد، شرف دارد به مومنی که همه را به جگر خود بگیرد… دکتر شریعتی پس از دیدار با فلان مسئول!

بابا، این دیگه چقدر اطلاعات داره… دکتر شریعتی پس از ملاقات با مدیر مسئول کیهان!

عروس رفته گل بچینه… دخترخاله همسایه دیوار به دیوار دکتر شریعتی اینا در مراسم عروسی خواهرش، خطاب به عاقد!

دومین: بی آنکه «جامعه شناسی» خوانده باشم، علاقمندم به شناخت جامعه. معتقدم؛ گاهی یک مسافرکش غیر خطی، بیش از فلان استاد جامعه شناس، زیر و بم جامعه و پیچ و خم آدم های جامعه را می شناسد. گاه هست که در صف کباب، بیش از غوطه خوردن در صدها کتاب، می توان افکار عمومی جامعه را شناخت. از همین زاویه، پیامک های مرتبط با دکتر شریعتی، برایم مجالی عالی است تا محیط خود را، حتی خود را بهتر بشناسم.

سومین: اگر چونان که پیش از این نوشته بودم، معتقدم باشم که این قبیل پیامک ها، بی ارتباط با دایره جوک سازی سرویس های جاسوسی بیگانه نیست، اگر گمان کرده باشم که لااقل بخشی از این قبیل پیامک ها، آبشخور بیرونی دارد و از جایی حسود و عنود، نظیر دور و وری های دکتر سروش که با «روشنفکران مردمی» نظیر جلال آل احمد و شریعتی، زاویه های خیبری و بدری دارند، نشات می گیرد، اگر فکر کرده باشم که جرقه این کار، اول بار توسط دشمن زده شده است، اگر باور کرده باشم که دست مایه قرار دادن بزرگان برای شوخی، محدود در دکتر شریعتی نمی ماند و این قصه سر دراز دارد، اگر پذیرفته باشم که شریعتی و شریعتی ها را می زنند تا بعدها شریعت و طریقت و ولایت و امامت و «علی بن محمد» را زده باشند، اگر قبول کرده باشم که دکتر را مسخره می کنند تا فردا نوبت «رسول امین برادر» برسد، اگر این موج پیامکی را توطئه فرض کرده باشم، و اگر توطئه را توهم ندانسته باشم، باید به چیزهایی اعتراف کنم:

- من خود ستون پنجم دشمنم در جنگ نرم. اعتراف می کنم در ارسال بعضی از این پیامک ها، بی نقش نبوده ام. مهم، کم رنگی یا پررنگی نقشم نیست. آنچه اهمیت دارد، بی نقش نبودنم در این ماجراست. گاهی ارتکاب گناه، بسی مهم تر از کوچکی یا بزرگی گناه است. در گناه پیامک ها، راستش را بخواهی «گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند».

- من خود ستون پنجم دشمنم در جنگ نرم. اعتراف می کنم گاهی که از این دست، پیامکی دریافت می کنم، ذوقم گل می کند و می نشینم به طراحی پیامکی جدید. به پیامک قبلی می خندم، پیامک جدید را می سازم، بعد از کار خود پشیمان می شوم و با علم به نقاط منفی کارنامه دکتر شریعتی، می نشینم پای متن «نه عزیز! این حق کویر نیست». این توبه را اما بارها شکسته ام! گفت: «یک دست به مصحفیم و یک دست به جام، گه نزد حلالیم و گهی نزد حرام؛ ماییم در این گنبد ناپخته و خام، نه کافر مطلق، نه مسلمان تمام».

- من خود ستون پنجم دشمنم در جنگ نرم. اعتراف می کنم جز این گناه، به نوع نادری از «مالیخولیای فرهنگی» دچارم. قادر نیستم جلوی خنده خود را بگیرم، قادر نیستم جلوی ذوق خود را بگیرم، قادر نیستم ذوق خود را فوروارد نکنم… و البته این را هم قادر نیستم که علیه توطئه دشمن، جاسوسی مضحک من، تو او، ما، شما، ایشان، واکنش نشان ندهم! اگر رفیق! تو هم مالیخولیا داری، بزن قدش! اصلا بیا همچون «ملامتیه» خودمان را ملامت کنیم. مگر نه این است که «من» در «دشمن»، چون دشنامی نهفته است به دشمنی؟!

چهارمین: جامعه یعنی من، یعنی ما، یعنی شما. چکیده نظر من درباره دکتر شریعتی این است: آرای دکتر، بی اشتباه نبود. بعضا اشتباهات فاحش داشت. گاهی حرف خوبی می زد، اما برای حرف خوبش، مصادیق اشتباه می تراشید و بی اندازه به سلسله صفویه و علمای آن دوران درخشان، می توپید. گاهی برای جبران ضعف علمی، دینی، تاریخی، فلسفی، عقیدتی، سیاسی و فرهنگی اش، پناه به قوت قلم می برد و با کلمه ها بازی می کرد. از آن جنس نمی دانم که الگو خطابش کنم. معلم اما بود. در وصفش، با ۲ تعبیر، مخالف نیستم؛ «معلم انقلاب» و «معلم شهید»، هر چند که معتقد نیستم صریح و عریان و صد در صد به شهادت رسید. هر چند انقلاب، جز او، و بهتر از او، حتما معلمانی داشته است. شریعتی در نزد من به گلی می ماند با خارهای فراوان، آزاردهنده، بعضا تند و بی خود و بی جهت، اما بسیار معطر و خوش رایحه، همراه با خدمات فراوان. پژمرده کردنش را حماقت می دانم، نیز زیاد گنده کردنش را. «شریعتی، شریعتی است». آدم خودش! از نظر من، دکتر قبل از آنکه مورخ، جامعه شناس، آشنا به اسلام و… باشد، در وهله اول، یک «نویسنده» است که نه علم، بلکه قلم، توتم اوست؛ چیزی که خود هم اعتراف کرده است. نویسنده اگر اشتباه نکند، باید «قرآن» نازل کند و نویسنده، خدا نیست. خدا اما در قلم شریعتی، به غایت، نمک نهاده. محل حرف و حدیث است و از آنجا که حرفش را قشنگ و آمیخته به هنر و اعجاز قلم می زد، هنوز هم تاثیرگذار.  دیروز اما نوشتن از شریعتی، «نماد سواد» بود و باکلاسی، امروز انگار کهنه دل آزار به نظر می رسد، از بس نو به بازار آمده! گویی میان آدم باکلاس ها، عصرش سر آمده، و جملاتش، فقط به درد دیوار قهوه خانه ها، این اواخر فلافلی ها می خورد! پشت کامیونی به تنبهی! عقب نیسانی در جاده هراز به تلنگری! چیزی در مایه های «بوق نزن… سالار خسته است».

پنجمین: جای جملات متفکر/ نویسنده ای از جنس دکتر شریعتی، دیوار قهوه خانه نیست و الا قِلیان به جای دود امروز، پیامک فردا را قَلیان می کند! گمانم بر این است: سیل کنونی پیامک ها، از چشمه پیام هایی آب می خورد که در جای مناسب هزینه نشده است. الحق «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد». نه فقط نصب تصویر بزرگان بر بالای پمپ بنزین، اشتباه است، بلکه متوجه دلیل عکس عزیزان در استادیوم آزادی نمی شوم. از این کار نابکار، وقتی بیشتر دچار عذاب می شوم که می بینم این ابتکار، فقط در ورزشگاه های آل خلیفه و آل سعود و آل چه و آل چه تکرار می شود. از نظر من، «پیامک»، بیشتر به «پیام کوچک»، به «پیام رسانی نارسا» اطلاق می شود، تا اس ام اس!! دلیل عشق ملت ما به ولی فقیه، یوم الله ۹ دی است، نه تمثال بزرگان در استادیومی که مع الاسف توسط جمهوری اسلامی ساخته نشده! گیرم نظام آمد و ورزشگاه ۱۵۰ هزار نفری ساخت. نصب بعضی تصاویر برای چه؟! قرار ما به فرستادن «پیام» بود، یا ارسال «پیامک»؟! شان تصویر رهبر، کدام دیوار است؟! نشانه های عشق ملت به ولایت چیست؟! کجاست آنجا که رسم ما بر اسم ما، و «نگاه هنری» ما بر «دید رسمی» ما باید پیشی گیرد؟! چرا واضحات را نمی فهمیم؟! چرا حتم کرده ایم که این سوی و آن سوی مشعل المپیک، باید عکس خمینی و خامنه ای باشد؟! یک پراید ۱۰ میلیونی و بیمه حضرت عباس؟! من واقعا مانده ام که «ابالفضل علمدار» اگر قرار است خامنه ای نگه دارد، این وسط طلق موتور وسپای فرش فروش محله ما چه دارد برای خودش می گوید؟! نه عزیز! مشکلم با «توسل» نیست، که ما جملگی بیمه عباس هستیم و متوسل به خوبان، اما عاقل برای خرید لواشک، نه چک می کشد، نه عابربانک! تلفنی که با دوزاری جواب می دهد، اسکناس در سوراخش فرو نمی کنند! شرق ابوالخصیب، بسیجی برمی داشت و عکس امام را به غرب بدنش، قلبش گره می زد و شهید می شد. پیام یعنی قلب، اما پیامک، یعنی تقلب! جای تصویر لیلی، دل مجنون است. دیروز در کوی لیلی، دچار جنون شدم، وقتی دیدم روی تابلویی نوشته اند: «بیلیارد شهید چمران»!! سوختم تمام شد، رفتم بنزین بزنم. در پمپ بنزین، عکس امام دیدم! یاد جمله خمینی افتادم در دیوار ناهارخوری فلان روزنامه؛ «اگر همه ما قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه نخواهیم کشید»!! مشتی! لااقل می کردی عکس امام هنگام ریختن چای را می گذاشتی!! کوفت مان می کنی غذا را وقتی به جای پیام، پیامک می دهی به خوردمان!! «دست نکشیدن از مبارزه» یک «پیام» است، لیکن همین پیام بر دیوار سلف سرویس می شود «پیامک». راستی که قبل از این امواج پیامکی، بسی پیام که به دست من و شما، بدل شده اند به پیامک! پیامک، جز اس ام اس، به پیام دست کاری شده می گویند!

ششمین: از یک زاویه، سیل پیامک های فوق الذکر، صحه بر ۳ چیز می گذارد. ناخواسته داریم اعتراف می کنیم دکتر شریعتی زنده است، ناخواسته داریم اعلام می کنیم جمله زیبا را هنوز هم از قلم دکتر شریعتی باید جست و جو کرد، و ناخواسته داریم «اعتراض منفی» می کنیم که لزومی ندارد هر جمله مثلا زیبایی را به دکتر شریعتی ببندیم. خب! بیاییم و این زوایا را بی خیال شویم. بیاییم و دمی درنگ کنیم که آفات ور رفتن با بزرگان مان چیست؟! و چرا چیزی را که خود، عیبش را می دانیم، بدان دامن می زنیم؟! جایی گناه دیگری کرده ایم ما، که این چنین داریم تاوانش را می دهیم. ملتی که به بزرگان خود بخندد، سِبیل جلال و سَبیل شریعتی را مایه مزاح قرار دهد، توسط دشمن کوچک می شود. دشمن می آید وسط و به ریش ملت می خندد. من که کوچک شدم، دشمن بزرگ می شود. آنقدر بزرگ که پیام مرا بدل می کند به پیامک. وقتی ما به هم پیامک می زنیم، دشمن می آید و پیام ما را می زند. امام ما را می زند. عالم و آدم، «هادی شناس» شوند، به خدا نمی ارزد کلمه ای به معصوم اهانت شود. وقتی شریعتی یا جلال، به درستی و از زاویه منطق و دلیل و برهان، نقد می شوند، اشتباهات شان اصلاح می شود، لیکن وقتی وسیله خنده می شوند، قضیه فرق می کند. در این مقام، عیبی درست نمی شود، اما حسنی به غایت تمسخر می شود. متشابهات، اصلاح نمی شود، بلکه محکمات، آسیب می بیند. شریعتی اگر نقد شود، ایراداتش چکش می خورد، اما آن روز که دست مایه جوک شد، خواه ناخواه خدشه بر خوبی هایش وارد می آید. از همین منظر است که هنگام تمسخر شریعتی، هیچ صدایی از روشنفکران غیر مردمی و شریعت ستیز، به اعتراض بلند نمی شود. پس مسئله، بیش از آنکه شریعتی باشد، شریعت است.

هفتمین: جامعه شناخته نمی شود الا به نقد رفتار و گفتار اهل جامعه. گاهی موجی می آید، دیر یا زود فرو می نشیند، اما اثرش را بعدها می گذارد. آن روز، ما بعد از شنیدن نام شریعتی، به جای «پیام»، یاد «پیامک» می افتیم و به جای دقت، به غفلت می گذرانیم. گلی را همراه با عطرش پژمرده می کنیم، و می رسد روزگاری که می بینیم از آن همه طراوت، آن همه شکوه، آن همه «ای زن! ای که مردانگی در رکابت جوانمردی آموخت»، جز چند خار درشت، هیچ باقی نمانده. می رسد روزگاری که می بینیم شریعتی در عوض معایبش، وسیله هجو قرار نگرفته، بلکه در ازای محاسنش، اسباب خنده گردیده. هوشیار نباشیم، نمی فهمیم که ظلم داریم به شریعت می کنیم، نه شریعتی. وای اگر نسلی بعد از ما، شریعتی ها را به پیامک بشناسد، نه پیام. وای اگر نسلی بعد از ما، برایش سئوال شود که؛ این مرد پیامکی، این قهرمان دیوار قهوه خانه ها، مگر که بود و چه کرد و چه بود که در هر شهری از مدائن ام القرا، خیابانی بزرگ به نامش کرده اند؟!

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

برادرم! خواهرم! بوی شریعت می دهد شریعتی. از «پیچ شمیران» به سمت «شمیران»، حسینیه ای هست به نام «ارشاد». وقتی به ریش «حسینیه ارشاد» می خندیم، بعید می نماید زور «گشت ارشاد» به بد حجابی برسد. هنوز زیادند بانوانی از جامعه که اعتراف کنند روزگار جوانی در رژیم شاه، با شریعتی، اهل شریعت شدند و با «رسول امین برادر» دوست دار حجاب. هنوز زیادند پا به سن گذاشته هایی که اعتراف کنند با شریعتی، ترس شان فرو ریخت از بردن نام «سکینه» و «رقیه» در دانشگاه. هنوز زیادند مردمانی که اعتراف کنند با «حسین؛ وارث آدم»، توی دانشگاه پهلوی، از «کربلا» و «عاشورا» با افتخار سخن راندند، نه با شرمندگی و ترس و لرز.

عجبا که استادیم در دوگانه سازی های بی خود؛ شریعتی یا مطهری؟! عجبا که استادیم در نقد غیر منصفانه؛ شریعتی نامسلمان و ضد روحانیت بود! و البته عجبا که پیام را بدل می کنیم به پیامک تا گل مان، عطری نداشته باشد، اما خار، چرا!

غیرتی ها! این «زینب» خواهر ماست که بی معجر شد. نه! «پیامبر انقلاب حسین» را نمی گویم. روضه دارم نمی خوانم؛ خواهر خودم را دارم می گویم، خواهر خودت را، خودم را، خودت را، جامعه را.

آب را زدیم. دکتر شریعتی، سرویس کرد کولر پیامک مان را، و خواب را زدیم و دشمن، سرویس کرد دهان پیام مان را! من در دشمن، مستترم؛ حالا «تو» بگو، که در «توطئه»، نهانی…

                                        برداشت از وبلاگ قطعه 26





طبقه بندی: اجتماعی،  خودمونی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 خرداد 1391 توسط خانم شمس

آیا اشتغال زنان با منافع خانواده در تضاد است؟!

نویسنده مطلب: دکتر مریم معین الاسلام
شنبه 30 اردیبهشت 1391 ساعت 7:09
نام منبع: برهان
شماره مطلب: 593
آیا اشتغال زنان با منافع خانواده در تضاد است؟!

الگوی اشتغال زنان در جامعه ی ما همان مدل غربی است. مسلماً این مدل در جامعه ی ما هم برای خانم ها و هم برای خانواده ی آن ها آسیب زاست. باید امکانات ویژه ای به خانم ها داده شود و موانعی که بر سر راه اشتغال زنان وجود دارد و ممکن است برای نهاد خانواده آسیب زا باشد از میان برداریم و اهداف جدیدی برای اشتغال زنان تعریف کنیم.
خانواده واحد بنیادین و اساسی جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است به همین جهت، حیات جامعه به دوام و بقای این نهاد مقدس بستگی دارد. از این رو شناخت مشکلاتی که حیات خانواده را تهدید می‏کند و تلاش در جهت برطرف کردن آن‏ها امری مهم و ضرورتی اجتناب ناپذیر است.




ادامه مطلب

طبقه بندی: اجتماعی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 خرداد 1391 توسط خانم شمس

رابطه استاد مطهری و مرحوم شریعتی

مرحوم شریعتی مرید آقای مطهری بود. یعنی مرید علمی و فکری آقای مطهری بود. این را من خودم شاید بارها از مرحوم شریعتی شنیده بودم .

او در پی اختلاف با آقای مطهری نبود؛ کما اینکه آقای مطهری هم در پی اختلاف شخصی با مرحوم شریعتی نبود. البته اختلافات فکری داشتند و مرحوم مطهری اعتراض هایی به شریعتی داشت که اواخر بر ملا شد بود. اما نقطه ای که اختلافها بروز کرد؛ سال 49 آشکار شد .

گروهکها از هر چیز استفاده می کنند و این نمی تواند دلیل بر چیزی باشد. خط مستقیم فکری آقای مطهری خطی بود که همیشه گروهکها به آن اعتراض و از آن نفرت داشتند. هر کسی با آقای مطهری در می افتاد و با او مخالف می شد؛ یقینا گروهکها به او اظهار علاقه می کردند. ما کسانی را داشتیم که مخالف آقای مطهری بودند و ضد دکتر شریعتی .

همین گروه منافقین که امروز شاید دم از علاقه مندی به شریعتی بزنند؛ شریعتی را تخطئه می کردند. می گفتند[: وجود شریعتی یک دریچه اطمینان است و حسینیه ارشاد در جهت خواستهای دستگاه است. اگر شریعتی این سخنرانی ها را نداشته باشد و این حرفها را نزند؛ ما موفقیت های بیشتری خواهیم داشت]. به این دلیل با شریعتی بسیار مخالف بودند .

اگر افرادی را که در این زمینه با من حرف زدند اسم بیاورم؛ شاید شما خیلی تعجب کنید. البته الان دلیلی ندارد که من از آن افراد اسم بیاورم. در نقطه مقابل، کسانی هم بودند از پولدارهای درجه یک تهران که ملک و آب و زمین و کارخانه و باغ، همه را با هم داشتند. شریعتی با این چیزها مخالف بود؛ در سخنرانی هایش هم مشخص است. آنها هم به خاطر مخالفت با آقای مطهری با شریعتی گرم می گرفتند. بنابر این ملاحظه می کنید که دو گروهی که از نظر ظاهر با هم اختلاف دارند؛ به خاطر دشمنی با مطهری با شریعتی گرم می گرفتند و دم از انتساب به شریعتی می زدند. پس منشأ بهره برداری گروهکها یا جریانهای سیاسی و فکری گوناگون از مرحوم شریعتی می تواند تا میزان زیادی مخالفت با شخص مطهری و افکار او باشد .

کار مرحوم شریعتی جوان پسند و متکی به احساس بود و دیدگاههای او، دیدگاههای نزدیک به جریانهای انقلابی، از این رو در محافل جوان، به خصوص محافل جوان روشن فکر، خیلی زود گل می کرد .

تفکر مرحوم مطهری، تفکری عمیق و فلسفی بود و بیشتر پایه ای و بنیانی مسائل اسلامی را بررسی می کرد. از این رو، کارش در بین محافل متفکران و از جمله در میان حوزه های علمیه و فاضلان خیلی جلب توجه می کرد .

یقینا اگر به مبانی و اصول کار توجه کنیم؛ می توانیم تفاوتهایی بنیانی بین این دو نوع تفکر پیدا کنیم. لکن در برهه ای از زمان، این دو در یک جهت و یک خط حرکت می کردند. کما اینکه حسینیه ارشاد را مرحوم مطهری بنیان گذاشت و دکتر شریعتی به دعوت شهید مطهری یکی از سخنرانان موفق آن شد. همچنین می دانیم که آنها کارهای مشترکی با هم داشتند؛ مثلا کتاب[محمد خاتم پیامبران] که مرحوم مطهری طرحش را ریخت و اقدام اساسیش را کرد و یکی از نویسندگان آن کتاب که دو مقاله در آن دارد؛ مرحوم شریعتی بود .

اگر بخواهیم آن خط مشترک را به طور کلی معرفی کنیم؛ باید بگوییم[خط بازنگری متجددانه به اسلام] یا[نهضت بازشناسی اسلام] یا[تجدید حیات فکری اسلام] بود منتها دو مسئله وجود داشت: یکی اینکه همان طور که قبلا اشاره کردم آقای مطهری به مسائل زیر بنایی و فکری و فلسفی و اعتقادی می پرداخت؛ مرحوم شریعتی به مسائل اجتماعی و جریانهای موجود در جامعه بیشتر اهمیت می داد. کتابهای هر کدام از ایشان نشان دهنده این تفاوت است. مسئله دوم این است که وقتی این دو جریان پیش رفتند و به نقاط تعیین کننده ای رسیدند؛ معلوم شد که در پاره ای از مبانی با هم اختلاف نظر دارند. مرحوم مطهری طرفدار استنباط از منابع ناب اسلامی و کتاب و سنت بود. صد در صد معتقد بود که ما باید تفکرمان را از کتاب و سنت بگیریم. در حالی که مرحوم شریعتی تحت تأثیر بسیاری از افکار زمان خودش قرار داشت و از آن افکار اطلاع داشت؛ و آن افکار در برداشتهای اسلامی او اثر می گذاشت. بنابر این، با وجود وجوه مشترکی که با مطهری داشت؛ اختلافاتی هم با او پیدا می کرد. این دو مسئله، به نوبه خود حوزه و نوع تأثیر را تعیین می کرد .

 

استاد مطهری و[نه شرقی،نه غربی[

مرحوم مطهری از بیست سال پیش از شهادتش خطر مارکسیسم را در ایران لمس می کرد .

البته مرحوم شریعتی هم ضد کمونیست بود و اصلا به کمونیستها ذره ای علاقه نداشت. بر خلاف این جار و جنجال که بعضی ها به نام شریعتی درست کرده اند که می گویند او طرفدار مارکسیسم بود؛ خود او آن روز این طور نبود؛ خودش هم گفته است .

در یک جلسه خصوصی پنجاه شصت نفره که مرحوم مطهری و مرحوم شریعتی بودند و بنده هم بودم و مردم هم گوش می کردند؛ مرحوم شریعتی در تحلیلی این جمله را گفت که[: ما یک دشمن داریم و یک رقیب] بعد توضیح داد که[: دشمن ما آمریکا و غرب است و رقیب ما مارکسیست هایند]. چون به نوبت صحبت می کردیم؛ نوبت ایشان که تمام شد؛ مرحوم مطهری گفت :

اشتباه در همین جاست. ما دو دشمن داریم ولی رقیب نداریم؛ اگر[سی. آی. ا] آمریکا در ایران تسلط و نفوذ دارد و ساواک شاه را درست می کند که با مردم این کارها را بکنند؛ تو نگاه کن و ببین آنجا که[ک. گ. ب]. شوروی نفوذ دارد؛ چه کار می کند؟

آن روزها هنوز قضیه افغانستان پیش نیامده بود؛ اما بعد قضیه افغانستان شاهدی شد بر مدعای مرحوم مطهری، یعنی چون آنجا دستگاه سازمان اطلاعاتی و امنیتی شوروی تسلط داشت؛ دیدیم که با مردم افغانستان چه کردند. طرح یک کودتا را ریختند و یک دولت دست نشانده روسی روی کار آوردند. بعد دیدند که این برایشان کم است؛ آن را برداشتند و یکی دیگر را آوردند. دومی هم برایشان کم بود؛ آن را هم برداشتند و یک نوکر صد درصد آوردند. خودشان هم با صد هزار نظامی وارد افغانستان شدند و هر روز دهها یا صدها نفر از مسلمانان افغانستان به دست روسها به شهادت رسیدند. از این رو آمریکا برادر شوروی و شوروی هم برادر آمریکاست. المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف[1]. این را مطهری می فهمید و به دلیل همین فهمیدن بود که دستگاههای وابسته به سیاست روس و جهان تفکر مارکسیستی در ایران، مطهری را هدف قرار دادند و بنا کردند بر ضدش شایعه پراکنی کردن .                                  

                                                 برداشت از پایگاه جامع استاد شهید مرتضی مطهری  





طبقه بندی: عمومی،  اجتماعی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 توسط خانم شمس
او می گوید: "مهندسی معکوس شیعیان این است که ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید و اگر از من می پرسید چگونه؟ می گویم در قانون اساسی... اگر توانستید ولایت فقیه را خط بزنید بلافاصله پرنده ی شیعه افت می کند... چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون اینکه یک تیر شلیک کنید."

فرانسیس فوکویاما، پژوهشگر ژاپنی الاصل تبعه ی آمریکاست که به خاطر نوشتن کتابی با عنوان "پایان تاریخ و آخرین انسان" در سال 1992 مشهور شد.
فوکویاما در سالهای پس از جنگ، به عنوان جامعه شناس هلندی و با روادید این کشور به ایران آمد و در مدت هشت ماه اقامتش از نزدیک به تکمیل تحقیقاتش پرداخت. او در سال 1997 در کنفرانسی در اورشلیم اسرائیل گفت: شیعه پرنده ایست که افق پروازش بالاتر از نیروهای ماست. این پرنده دو بال دارد: یک بال سرخ که شهادت طلبی شیعه است و برگرفته از قیام عاشوراست و یک بال سبز که انتظار مهدی و عدالت خواهی است. همچنین شیعه بعد سومی هم دارد که اهمیتش بسیار است؛ شیعه زرهی به نام ولایت فقیه به تن دارد که قدرتش با آن دو چندان میشود. وی گفت: درست است که در بین فرهنگ ها، فرهنگ اسلام و در بین مکاتب، شیعه غالب می شود، اما ما می خواهیم با اقدامات بزرگی، این معامله را به سوی خودمان تغییر دهیم.

 


فوکویاما سپس نظریه ای را با عنوان "میکروپولتیک و میکروفیزیک" ارائه می دهد، میکروپولتیک یعنی میل و انگیزه و میکروفیزیک یعنی قدرت. او می گوید: "برای پیروزی بر مردم یک کشور، باید انگیزه ی مردم را تغییر داد. اگر انگیزه ی مردم، که به عنوان یک فرهنگ شکل گرفته است، تغییر کند و به رفاه طلبی و تجمل گرایی و اشرافی گری تبدیل شود، شما پیروز خواهید شد و گرنه مانند این است که آب در هاون می کوبید. این انگیزه ها هم تغییر نمی کند مگر اینکه ارکان قدرت یک قدرت برای تغییر دادن آن وارد صحنه شوند."

 


او می گوید: "مهندسی معکوس شیعیان این است که ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید و اگر از من می پرسید چگونه؟ می گویم در قانون اساسی. اگر شورای نگهبان را که موجب بقای ولایت فقیه است، از طریق حمله به نظام استصوابی، از قانون اساسی حذف کنید، خود به خود ولایت فقیه هم در یک رفراندوم زده می شود. اگر توانستید ولایت فقیه را بزنید بلافاصله پرنده ی شیعه افت می کند در گام بعد باید میل مردم را از شهادت طلبی به رفاه طلبی تغییر داد. آن وقت فناناپذیری و تهدید ناپذیری هم به طریق اول از بین می رود. چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون اینکه یک تیر شلیک کنید".

 





طبقه بندی: عمومی،  اجتماعی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 توسط خانم شمس
فرامرز رفیع پور

دکتر رفیع پور در میان اساتید فعلى جامعه شناسى از جایگاه ویژه اى برخوردار است و از او با عنوان پروفسور یاد مى شود. عنوانى که او با تحقیقات و پژوهش هاى بسیار تأثیرگذارش ثابت کرده لیاقت آن را دارد و کمتر کسى در این حوزه از علوم اجتماعى در ایران به این عنوان دست یافته است. او متولد سال ۱۳۲۰ و اهل تهران است و سرنوشت تحصیلى جالبى داشته است. چنان که پس از گذراندن دیپلم طبیعى در سال ۱۳۳۹ به آلمان مى رود و از دانشگاه «هوهن هایم» اشتوتگارت مدرک کارشناسى کشاورزى دریافت مى کند و ۲ سال بعد و در سال ۱۳۴۷ کارشناسى ارشد پیوسته اش را در رشته «اقتصاد اجتماعى روستا» از همان دانشگاه اخذ مى کند و ۴ سال بعد دکتراى علوم اجتماعى اش را از همین دانشگاه دریافت مى کند. سپس به «ویتثنهاوزن» مى رود و مدرک فوق دکترایش را در «روش تدریس» از دانشگاه «کاسل» این ایالت دریافت مى کند و در سال ۱۳۶۶ درجه venia legendi, habilitation  یا پروفسورى اش را در جامعه شناسى توسعه روستایى از دانشگاه «هوهن هایم» دریافت مى کند و تا سال ۱۳۸۳ در این دانشگاه تدریس مى کرده و هم زمان در دانشگاه شهید بهشتى نیز با سمت استادى مشغول تدریس مى شود. وی در حال حاظر از دانشگاه بازنشسته شده است.

بیشترین تخصص وی غیر از حوزه های نظری وجامعه شناسی روستایی، پژوهش اجتماعی است که شاید بتوان رفیع پور را از موفقترین جامعه شناسی ایرانی در عرصه پژوهش اجتماعی دانست. تحقیقات وی نیز در رابطه با توسعه ایران، دینداری، روحانیت، احساس و موسیقی، و... در کتابهای مختلف چاپ شده و مورد استفاده است. توانایی وی در این عرصه به حدی است که یکی از مهم ترین منابع پژوهش اجتماعی در ایران نیز برای اوست (کندوکاوها و پنداشته ها).

از جمله سوابق دانشگاهی و علمی وی می توان به، استادیاری گروه جامعه شناسی در دانشگاه ملی ایران (دانشگاه شهید بهشتی)، ریاست دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی، ریاست گروه جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی، استاد مدعو دانشگاه ویسکانزین ـ مدیسون، استاد دانشگاه هوهن هایم ـ اشتوتگارتِ آلمان تا سال 2005،  دعوت به دانشگاه هوهن هایم به هزینه مرکز تحقیقات آلمان (اجازه تدریس در دانشگاههای آلمان به عنوان پروفسور از دانشگــاه هوهن هایـم ـ اشتوتگـارت بـر اساس رساله ارائه شده درباره "پویائی نیاز در برنامه ریزی رشد )، چاپ رساله Habilitation در آلمان، عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران، عضو شورای پژوهشی فرهنگستان علوم ایران، عضو شورای پژوهشی فرهنگستان علوم پزشکی ایران، عضو شورای دانشگاه شهید بهشتی تا 1384، عضو هیات ممیزه دانشگاه شهید بهشتی تا 1382، عضو هیات ممیزه مرکزی علوم انسانی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، عضو هیات امناء پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سرپرست کمیته علوم اجتماعی شورایعالی برنامه ریزی تا سال 1386، عضو کمیسیون علوم انسانی شورای پژوهش های کشور تا 1379، رئیس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی 1382 تا خرداد 1385 اشاره کرد.

دیگر  ویژگی ها:




ادامه مطلب

طبقه بندی: اجتماعی،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 فروردین 1391 توسط خانم شمس

«چك برگشتی» ازجمله سریال های كمدی سیما بود كه در ایام عید امسال پخش شد. این مجموعه به همراه سایر برنامه های طنزآمیز سیما، قرار بود ساعاتی خوش را برای بینندگان تلویزیون بیافرینند كه البته به طور نسبی در این امر موفق بودند. می گویم نسبی، چراكه طنز پردازان ما معمولا یا مردم را دست كم می گیرند یا خودشان هنوز به حرفه ای گری در كارشان نائل نیامده اند. وقتی به طور ساده و سرانگشتی و در نگاهی گذرا به مجموعه این طنازی ها نگاه كنی می بینی كه دروغ گفتن ودردسرهایی كه این خطا برای شخصیت ها درست می كند از مضامین مشترك طنزهای نوروز امسال بود.
ابتدا می خواهیم با دقت بیشتری به یك مقوله مهم بپردازیم وآن بررسی فیلمنامه این مجموعه است. سؤال این است كه چرا فیلمنامه های این دست از كارها، همیشه از سه عنصر مهم غفلت می كنند؟ یعنی ابتدای آنها با میانه و انتهای آنها همخوانی ندارد! وقتی می خواهیم راجع به فیلمنامه دریك كار تلویزیونی صحبت كنیم باید دقت داشته باشیم كه میان موضوع كار وچگونگی پرورش آن كار تفكیك قائل شویم. به خصوص وقتی از شرایط پرورش كار بحث می كنیم باید سنجشی از اوضاع اجتماعی كه این كار در بستر ترسیم آن شكل می گیرد نیز داشته باشیم. وقتی ما این تفكیك ها را قائل شده و كلیت كار را با توجه به جزئیات آن مد نظر قرار دهیم مسلم است كه به نتایج خوبی از نقد وتحلیل آن خواهیم رسید.

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: اجتماعی،  خودمونی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 فروردین 1391 توسط خانم شمس

مسئله تولید علم فقط مربوط به علوم پایه، تجربی و...نیست، بلکه شامل همه ی علوم و از جمله علوم انسانی است. ما به خصوص در زمینه ی علوم انسانی، بر خلاف آنچه انتظار می رفت و توقع بود، حرکت متناسب و خوبی نکرده ایم، بلکه مفاهیم گوناگون مربوط به این علم- حالا چه در زمینه ی اقتصاد و چه در زمینه ی جامعه شناسی، روان شناسی و سیاست- را به شکل وحی منزل از مراکز و خاستگاه های غرب گرفته ایم و به صورت فرمول های تغییر نکردنی در ذهنمان جا داده ایم و بر اساس آن می خواهیم عمل و برنامه ی خودمان را تنظیم کنیم! گاهی که این فرمول ها جواب نمی دهد و خراب در می آید، خودمان را ملالت می کنیم که ما درست به کار نگرفته ایم! در حالی که این روش، روش غلطی است. ما در زمینه ی علوم انسانی احتیاج به تحقیق و نو آوری داریم که به معنای حقیقی کلمه مواد و مفاهیم اساسی که بر اساس آن می توان حقوق، اقتصاد، سیاست و سایر بخش های اساسی علوم انسانی را شکل داد و تولید و فراوری کرد، در فرهنگ عریق و عمیق اسلامی ما وجود دارد که باید از آن استفاده کرد.

           بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید دانشگاه های سراسر کشور8/8/1382





طبقه بندی: اجتماعی،  دانشجویی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 11 فروردین 1391 توسط خانم شمس

چند توصیه مهم

وضو گرفتن
خواندن دعای مطالعه
هیچوقت با شکم و معده پر و یا خالی مطالعه نکنیم.
فاصله چشمان تا کتاب حداقل 40 سانتیمتر باشد.
پشتمان نباید خم شود برای این کار بهتر است بر روی میز و صندلی مطالعه کنیم.
در حال درازکش نباید مطالعه کنیم.
خود را مقیّد نکنیم که حتما این مقدار کتاب را بخوانیم.
عمیق و با فکر مطالعه کنیم.
از انجام کارهای دیگر در موقع مطالعه خودداری کنیم.


التماس دعا





طبقه بندی: اجتماعی،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390 توسط سعادتمند

(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز استان قم : طراحی مدیرسایت

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز استان قم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات