تبلیغات
انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز قم - ابیانه 1
صفحه اول آرشیو مطالب پست الكترونیك تماس با ما "
 

بسم الله الرّحمن الرّحیم اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات التماس دعا...خدایا شکر به درگاه پر از مهربونیت

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز قم
 

احساس  خوبی بود اما خیلی زود گذشت و فقط خاطرهاش برای من وبچه ها موند. البته خاطرهاش هم به دو دسته ی خوب وبد خلاصه میشه.

دلم میخواد براتون یکی ازو خاطرهای خوب وبد رو تعریف کنم . و در نظر دارم اردوی ابیانه رو برای شما تعریف کنم . و سعی میکنم زیاد سانسور نشه چون

بی مزه میشه.

به نام خدا

سر کلاس نشسته بودیم که یکی از دوستان بهم گفت فلان استاد قراره یه اردوی ابیانه ببره.

زیاد توجه نکردیم وگذشت .البته قرار شد یکی از ما پیگیر موضوع باشه . دوسه روزی گذشت تا یکی از دوستان اطلاع داد که خانم فلانی داره ثبت نام میکنه و

اسم مارو هم قرار شده بنویسه. ما هم خوشحال شدیم اما خب نمیدونستیم به چه شکل هست آیا قراره مختلط ببرند یا جدا .موضوع رو از خانمی که ثبت نام

 کرده بود پرسیدیم وایشان هم گفت من از استاد سوال کردم وگفتند اگر از بچه های علوم اجتماعی هستند ایرادی نداره میتوانند همراه ما به اردو بیایند. قرار

شد مثلا پس فردا صبح ساعت 7 بچه ها انتهای خیابان خاکفرج میدان مطهری ایستاده باشند تا اتوبوس بیاد وسوار بشیم.

روز حرکت فرا رسید وهمه مشتاق و خندان آماده ی حرکت بودیم اتوبوس اومد وسوار شدیم ما6 تا آقا بودیم که از مطهری سوار شدیم و مابقی خانمها بودند

مطلع شدیم که استاد فلانی جلوی مرکز 3 و با تعداد زیادی دانشجوی دیگر ایستاده و منتظر هستند مابقی رو اونجا سوار کنند. ما هم راه افتادیم واتوبوس

 جلوی مرکز 3 رسید و همینکه استاد دید تعداد خانمها زیادتر از حد شده بود و دیگه جا نبود داخل اتو بوس چشمش به آقایون افتاد و گفت سریع پیاده بشید شما

 برای چی اومدید کی به شما گفته که بیائید .

ماهم مات موندیم و نگاهی کردیم سمت خانمی که ما رو ثبت نام کرده بود بهش گفتیم مگه شما اسم مارو ننوشتی مگه نگفتی استاد گفته مشکلی نداره و

هزار تا سوال دیگه .

اون خانم هم گفت بخدا من تقصیری ندارم این تعدادی که اضافه اومدند رو خوده استاد آورده و حالا به من میگه چرا آقایون رو آوردی .

ما هم اعتراض کردیم وخدائیش از کارو زندگیمون زده بودیم واومده بودیم.


 ادامه اش رو در ابیانه 2 بخونید.




طبقه بندی: خاطره دانشجویی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 خرداد 1392 توسط سعادتمند

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز استان قم : طراحی مدیرسایت

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز استان قم