تبلیغات
انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز قم - بررسی رویکرد کارکردگرائی ساختاری[1]
صفحه اول آرشیو مطالب پست الكترونیك تماس با ما "
 

بسم الله الرّحمن الرّحیم اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات التماس دعا...خدایا شکر به درگاه پر از مهربونیت

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز قم
 

مقدمه:

اصولاً رویكرد كاركردگرایی در جریان رشد خود، سه جهت عمده بخود گرفته است كه از قرار زیر هستند:       
  الف) كاركرد گرایی كلاسیك: كه غالباً با نام مالینوفسكی، مردم شناس انگلیسی- لهستانی، به عنوان پدر كاركردگرایی همراه است. مالینوفسكی در مقاله خود بنام    « فرهنگ كه به مثابه مانیفست فونكسیونالیسم » تلقی می شود، نشان می دهد كه چگونه تمام اشیای مادی مورد استفاده در جامعه به نیازهای تكنیكی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روانی پاسخ می دهند ... او عقیده داشت كه جامعه و فرهنگ به مثابه مجموعه سازمان یافته و وحدت بخشی است كه كلی را تشكیل می دهد و خود متشكل از بخشهای مختلف و متعددی است. در نظر او جامعه ، نظامی به هم پیوسته و منظم است(وثوقی، 41 – 240). ضعف عمده كاركردگرایی از مشاهده ساختار اجتماعی به عنوان ستون فقرات ایستای جامعه و ملاحظه تحلیل ساختاری در علوم اجتماعی، مشابه علم تشریح در زیست شناسی ناشی می شود. رادكلیف براون بیش از هر كس دیگری عهده دار این نگرش یكسویه است كه كاركردگرایی، تضادها و تناقض های لاینفك ساختار اجتماعی را نادیده  می گیرد. كاركردگرایان با نادیده گرفتن یكی از خاستگاههای حساس تغییر درون زا، مسائل تضاد و اختلاف بر سر ارزشها را تحت عناوین انحراف یا ناسازگاری، مطرح ساخته است (برگ، 698). به زعم برگ، مكتب كاركردگرایی به بیراهه ناچیز شماری تضاد و عدم تعادل و در  عین حال فرض استمرار حركت تدریجی و یكنواختی جریان تغییر كشیده می شود.
 ب) كاركردگرایی نسبی گرا؛با پیشقراولی رابرت مرتن، به نقد سه اصل كاركردگرایی   كلاسیك مالینوفسكی می پردازد: اصل وحدت كاركردی، اصل عمومیت كاركردی، اصل ضرورت كاركردی

كاركردگرایی ساختی: این رویكرد جدید به عناصر فرهنگی و اجتماعی توجهی نداشته، نقطه عزیمت خود را « جامعه » قرار داده و از هر دو لحاظ كل و جزء مورد بررسی قرار می‌دهد. در این رویكرد مقتضیات یا الزامات كاركردی، كاركردهای اساسی لازم برای ادامه بقای جامعه به شمار میروند. این الزامات عبارتند از: « ارتباط ضروری با محیط اجتماعی و طبیعی به منظور تجدید نسل، تفكیك و تخصصی شدن نقش ها،‌ارتباطات، آموزشهای عمومی، اهداف مشترك، اجتماعی شدن اعضا و كنترل موثر انواع انحرافات رفتار(وثوقی، 243). نظریه تالكوت پارسنز، نظریه پرداز مهم این رویكرد، به عنوان كاملترین نظریه كاركردگرایانه در جامعه شناسی، به علت تأكید بر ساختها، به رویكرد كاركردی ساختی معروف است. (نظامی، 20- 118)

در این مقاله بیشتر به بحث سوم یعنی کارکردگرایی ساختی می پردازد.                در بخش اول مقاله ابتدا اشاره کلی به مکتب ساختی کارکردی که سالها در نظریه جامعه شناختی مسلط بوده داریم و سپس بحث خود را با برخی ریشه های تاریخی آن آغاز می کنیم و سه مورد کلاسیک آن یعنی نظریه کارکردگرایی قشر بندی، پیش شرط های کارکردی جامعه و مهم ترین آنها نظریه ساختی کارکردی تالکوت پارسونز را بررسی کرده و سپس به تحلیل مدل رابرت مرتن می پردازیم .

 و در بخش دوم این مقاله به نقدو بررسی این مکتب پرداخته می شود.

   کارکرد گرایی ساختاری:
کارکردگرایان ساختاری برای اجزای نظام در تداوم عملکرد کل نظام نقش مثبتی قایل اند و کارکردگرایان ساختاری با رابطه ی یک جزء نظام با اجزای دیگر نیز سرو کار دارد. آنها اجزای نظام ونیز کل نظام را در یک حالت توازن در نظر می گیرند چندانکه دگر گونی دریک جزء به دگرگونی در جزء دیگر می انجامد.دگرگونی در یک جزء ممکن است چنان با دگرگونی دراجزای دیگر تعادل یابد که گویی هیچگونه دگرگونی درکل نظام پدید نیامده است.اما اگر این تعادل برقرار نشود سراسر نظام دگرگون میشود هر چند که کارکرد گرایی ساختاری یک چشم انداز توازنی را می پذیرد اما لزوماً یک دیدگاه ایستا به شمار نمی آید، در این توازن نظام اجتماعی ، دگرگونیها به شیوه ای سامانمند رخ می دهند و نه انقلابی .در نظریه ی کارکردگرایی ساختاری ، دو اصطلاح ساختاری و کارکردی را لزوماً نباید با هم به کار برد ، هر چند که معمولاً این کار را انجام میدهند ساختارهای یک جامعه را بدون توجه به کارکرد آن برای ساختارهای دیگر میتوان بررسی کرد ، به همین ترتیب نیز کارکردهای انواع فرآیندهایی را که ممکن است ساختاری به خود نگیرد، میتوان به تنهایی بررسی کرد .
بسیاری بر این باورند كه كاركرد گرایی ساختاری بر نظریه جامعه شناسی مسلط بوده است ‏‏‏‏،با این همه ولی اكنون به عنوان یك نظریه جامعه شناسی اهمیت خود را از دست داده است ،اما افرادی همچون دمرات و پیترسون موضع مثبت تری دارند و می گویند كه كاركرد گرایی ساختاری یك هوس زود گذر نیست و می پذیرند كه ممكن است به صورت نظریه جامعه شناسی دیگری تكامل یابد همچنان كه خود آن از دل ارگانیسم ما قبل خود تكامل یافته است.
مارك آبراهامسون استدلال می كند كه این نظریه ماهیت یكپارچه ای ندارد و سه نوع كاركردگرایی را بر می شمارد:
كاركرد گرایی فرد گرایانه:
كه بر نیاز های کنشگران وانواع ساختار های بزرگی كه به عنوان پاسخی به این نیازها پدیدارمی شوند تاكید دارد .(هوادار عمده ی آن ما لینو فسكی)
2- كاركرد گرایی فیمابینی:
كه بر روابط اجتماعی، بویژه مكانیسمهایی كه برای سازگاری با فشارهای موجود در این روابط بكار برده می شودسرو كار دارد .(هوادار عمده ی آن رد لكیف بروان )
3- كاركرد گرایی اجتماعی:
اكثر جامعه شناسان پیرو این نظریه اند و این بیشتر به ساختارهای اجتماعی و نهادهای پهن دامنه جامعه ،روابط داخلی میان آنها و تاثیرات آنها روی کنشگران توجه دارد.
در كل میتوان گفت كه كاركرد گرایان ساختاری:
1- برای اجزای نظام در تداوم عملكرد كل نظام نقش مثبتی قایلند.
2- آنها اجزای نظام وكل نظام را در حالت توازن در نظر می گیرند،چنانكه دگرگونی در یك جزء به دگرگونی در اجزای
دیگر می انجامد.
3- تغییرات دراین نظام سامانمند است.
4- این دیدگاه هر چند چشم انداز توازن را می پذیرد،اما لزوما یك دیدگاه ایستا به شمار نمی رود.
5- در این نظریه ،دو اصطلاح((كار كرد))و ((ساختار))را لزوما نباید با هم بكار برد.چونكه ساختار یك جامعه را می توان بدون توجه به كار كرد آن برای ساختار دیگر بررسی كرد وبر عكس.

ریشه های فکری شکل گیری كاركرد گرایی:

کارکردگرایی ساختی تحت شرایط اجتماعی سیاسی  نظری و فکری خاصی شکل گرفته است در این قسمت بیش از این که به سهم عوامل اجتماعی سیاسی در شکل گیری کارکردگرایی ساختی توجه شود به سهم متفکران کارکردی اشاره می شود

به طور کلی سه جامعه شناس کلاسیک مهم ترین تاثیر را در نظریه ساختی کارکردی داشته است آگوست کنت هربرت اسپنسر و امیل دورکیم .    
كنت:     
از جامعه ی خوب برداشتی هنجار مند داشت و همچنین برداشتی از توازن در داخل جامعه داشت ،به هر حال مهمترین مفهوم كار او گرایش به مقایسه جوامع بشری با ارگانیسمهای زیست شناختی بود.او نظامهای اجتماعی را به سان نظام
ارگانیكی می انگاشت كه درست به همان گونه ارگانیسم های زیست شناختی كار می كنند .از جمله قیاس های كنت ، مقایسه ی ارگانیسم سلولها با خانواده ها ، بافت های زیستی با طبقات و كاستهای اجتماعی و مقایسه اعضای بدن با شهرها واجتماعات بود
اسپنسر:  
او نیز ارگانیسم را پذیرفته بود ،ولی این نظریه در جامعه شناختی او به گونه ناخوشایندی با فلسفه فایده گرایانه همراه بود.       
این فایده گرایی باعث شده بود كه بر کنشگران خود محور تاكید ورزد .اسپنسر میان ارگانیسم های اجتماعی و زیستی همانندی هایی می دید   :
1- هر دو ارگانیسم (اجتماعی و فردی) رشد و توسعه می یابند.      
2- در هر دو ارگانیسم افزایش در حجم به افزایش در پیچیدگی و تمایز منجر می شود.        
3- تمایز در ساختارها در هر دو ارگانیسم به تمایز در كاركرد منجر می شود .
4- اجزای هر دو ارگانیسم به هم وابسته اند ،به طوری كه هر گونه دگرگونی در جزء به دگرگونیها در اجزای دیگر می انجامد.    
5- سرانجام اینكه خود هر یك از اجزا ی پدیده های فردی و اجتماعی را می توان به عنوان یك ارگانیسم در نظر گرفت . .(ازاد ارمکی 1386 ص 28)
دوركیم    :
دركل باید گفت كه علاقه دوركیم به واقعیت های اجتماعی،در واقع علاقه اش را به اجزای ارگانیسم اجتماعی و روابطشان و نیز تاثیر آنها بر كل جامعه منعكس می سازد .مهمترین كار دوركیم این بود كه میان مفهوم ((علت اجتماعی)) ومفهوم((كار كرد اجتماعی)) تمایز قائل بود.     
در بررسی علت های اجتماعی: باید توجه كرد كه یك ساختار معین چگونه بوجود آمده و چرا یك چنین صورتی را به خود گرفته است.     
اما در بررسی كاركرد های اجتماعی: باید توجه كرد كه یك ساختار معین چه نیازی را برابر یك نظام گسترده تر برآورده می سازد. .(آزاد ارمکی 1386ص 29)

نظریه قشر بندی كاركردی

درسال (1945)مطرح شد این نظریه به وسیله ی دیویس كینگزلی و ویلبرت مور مطرح شد و شاید شناخته شده ترین كار در نظریه ساختاری – كاركردی باشد ، آنها آشكارا گفته اند كه این نظریه را به گونه ای جهانی وضروری در نظر می گیرند . آنها استدلال می كنند كه هیچ جامعه ای در جهان نبوده كه قشر بندی نشده یا كاملا بدون طبقه باشد، از دید آنها قشر بندی ضرورت كاركردی دارد                                   1- برخی از سمت ها از سمت های دیگر خوشایندترند. 
2- برخی از آنها برای بقای جامعه مهمترند.
3- سمت های گوناگون اجتماعی ، تواناییها و استعدادهای متفاوتی را ایجاب می کند  
این قضایا به سمت هایی توجه دارند که از نظر کارکردی برای جامعه مهمترند . به نظرآنها همان سمت هایی که در نظام قشربندی از همه بلند پایه ترند از همه نیز ناخوشایندترند ولی برای بقای جامعه مهمترند و جامعه باید پاداش های بیشتری برای این سمت ها قایل شوند تا افرادی که این سمت ها را دارند فعالانه تر کار کنند . دیویس و مور آشکارا گفته اند که قشربندی یک تمهید است که ناخود آگاه شکل می گیرد.در واقع،هر جامعه ای به چنین نظامی نیاز دارد و همین نیاز یك نوع نظام قشر بندی را بوجود می آورد . آنها قشر بندی را به عنوان یك ساختار درنظر می گیرند و یاد آور می شوند كه قشر بندی نه به افراد درون نظام قشر بندی ،بلكه به نظامی از سمت ها اطلاق می شود و بر این تاكید دارند كه چگونه سمت ها را مشخص درجات متفاوتی از حیثیت را با خود یدك می كشند و همین نظام آدمها را به سوی سمت های در خور انسان سوق می دهد.         
انتقادات بنیادین این نظریه:         
1- این نظریه جایگاه ممتاز کسانی که قدرت و حیثیت و پول را در اختیار دارند تحکیم می کند.       
2- چون در گذشته ساختار اجتماعی قشربندی وجود داشته پس در آینده نیز باید تداوم یابد. 
3- تصور اینکه سمت های کارکردی از نظر اجتماعی متفاوتند چندان قابل دفاع نیست (رفته گر و مدیر تبلیغات)        
4- اینکه سمت های بالای جامعه کی در اختیار افراد فرودست گزارده نشده است تا عدم کارایی یا عدم صحت آنها به اثبات برسد.                      http://sociologicaltheories.blogfa.com/page/tabaghat.aspx

 نظریه کارکرد گرائی ساختاری تالکت پارسونز

تالکوت پارسونز نظریه پرداز معروف امریکایی یکی از صاحب نظران بنام است که آثارش به نظریه های اجتماعی کمک فراوانی کرده است و در واقع یک سهم مهمی را در شکل گیری مکتب کارکردی ساختی داشته است  و نظریه وی مسلط ترین نظریه جامعه شناختی بین سالهای 1950 و 1970 در جامعه شناسی امریکا بوده است و به چهار دلیل برای جامعه شناسی در آمریکا مهم بود:

1- نظریه پردازان بزرگ اروپایی ( دورکیم ، وبر ، پارتو ) را به قشر وسیعی از مخاطبان آمریکایی معرفی کرد .
2- تقریباً هیچ توجهی به مارکس نکرد و همین موجب شد که نظریه مارکسیسم در آمریکا مشروعیت نداشته باشد.
3- نظریه پردازی جامعه شناسی را فعالیتی مشروع و مهم نمایاند .
4- از نظریه های ویژه ای در جامعه شناسی دفاع کرد که بعدها تاثیر عمیقی بر این رشته گذاشت.

  درواقع وی با قرار گرفتن در کرسی جامعه شناسی هاروارد به جای سورکین مکتب کارکری ساختی را بنا نهاد
پارسونز معتقد است یک کارکرد[1] مجموعه فعالیت هایی است که در جهت برآوردن یک نیاز یا نیازهای اجتماعی انجام می گیرد بر اساس این تعریف چهار تکلیف را برای همه ی نظام ها ضروری می داند :
1- تطبیق[2]: یعنی هر نظامی باید با محیطش سازگاری ایجاد کند و محیط را با نیازهایش سازگار کند.
2- دستیابی به هدف[3]: هر نظامی باید هدف های اصیل خود را تعیین کند و به آنها دست یابد .
3- یکپارچگی[4] : هر نظامی باید روابط متقابل اجزایش را تنظیم کند.
4- سکون یا نگه داشت الگو[5] : هر نظامی باید انگیزش های افراد و الگوهای فرهنگی آفریننده و نگهدارنده یاین انگیزش ها را ایجاد نگهداری و تجدید کنند .این چهار تکلیف با چهار نظام کنش پیوند دارد که به شرح زیر است:

الف) ارگانیسم رفتاری[6]  ب) نظام شخصیتی[7]   د)نظام فرهنگی[8]   ج) نظام اجتماعی[9]

 

نظام کنش

کارکرد هر نظام

1- نظام اجتماعی

انسجام

2- نظام فرهنگی

الگوی حفظ یا نگهداری

3- ارگانیسم رفتاری

انطباق

4- نظام شخصیتی

دست یابی به هدف

نظام اجتماعی : از مجموعه ای از کنشگران فردی ساخته میشود که در موقعیتی که دسته کم جنبه فیزیکی یا محیطی دارد با همدیگر کنش متقابل دارد این کنشگران بر حسب گرایش به ارضای حد مطلوب برانگیخه میشود و رابطه اشان با موقعیتهایشان و همچنین با همدیگر بر حسب و به واسطه یک نظام ساختار بندی فرهنگی و نمادهای مشترک مشخص میشود .
پارسونز واحد بنیادی در بررسی نظام اجتماعی را آمیزه ی نقش و منزلت می گیرد و همچنین ارزشها و هنجا رها را در تحلیل فرد به کار میگیرد . منزلت به یک جایگاه ساختاری در داخل نظا م اجتماعی اطلاق میشود و نقش همان کاری است که یک کنشگر در همان موقعیت انجام میدهد . کنشگر بر حسب اندیشه و اعمال در نظر گرفته نمی شود بلکه بر حسب موقعیتی که در نظام اجتماعی دارد .
پارسونز شیوها ی انتقال ارزشها و هنجارها را طی روند اجتماعی شدن وملکه ذهن شدن ( ارزش بصورت بخشی از وجود کنشگر یا وجدان اجتماعی او در می آید ) میشناسد و می گوید :ترکیب الگوهای جهت گیری ارزشی که به وسیله کنشگر طی روند اجتماعی شدن بدست می آید با ید تا اندازه ی زیادی نتیجه ی کارکرد ساختار نقش بنیادی و ارزش های مسلط نظام اجتماعی باشد.
پارسونز چنین تصور می کرد که کنشگران در فرایند اجتماعی شدن گیرندگانی منفعلند واجتماعی شدن را فرایندی محافظه کارانه ای می داند که طی آن تمایلات نیازی کودکان را به جامعه پیوند می دهد و همین نظام اجتماعی وسایل برآورده شدن این تمایلات را فراهم می سازد .
پارسونز اجتماعی شدن را یک تجربه عمرانه می انگارد . اجتماعی کردن و نظارت اجتماعی در این نظام مکانیسم های اصلی اند (البته هر نظام اجتماعی باید در برابر برخی از تنوعات و کجروی ها مدارا کند) یک نظام اجتماعی انعطاف پذیر نیرومندتر از نظام اجتماعی است که تا ب هیچ گونه کج رو ی را ندارد .
پارسونز چهار خرده نظام را نام میبرد که در جهت تثبیت وتکمیل توازن کارکرد دارند
1) اقتصاد [10]: اقتصاد که کارکردش تطبیق با محیط از طریق کار تولید و تخصیص برای جامعه است .
2) سیاست[11] : کارکردش دستیابی به هدف از طریق پیگری هدفهای اجتماعی و بسیج کنشگران و منابع در جهت این هدف است
3) نظام اعتقادی[12]: کارکردش سکون از طریق انتقال فرهنگ به کنشگران است
4) عرف اجتماعی[13] : کارکردش یکپارچگی است ( قوانین ). همین عرف است که عناصر سازنده جامعه را هماهنگ میسازد .

2) نظام فرهنگی :
پارسونز فرهنگ را نیروی عمده ای می انگاشت که عناصر گوناگون نظام اجتماعی را به همدیگر پیوند می دهد .فرهنگ میانجی کنش متقابل میان کنشگران است و شخصیت و نظام اجتماعی را با هم ترکیب میکند . فرهنگ این خاصیت را دارد که کم و بیش میتواند بخشی از نظامها ی دیگر گردد .
پارسونز فرهنگ را نظام الگو دار و سامانمندی از نمادها میداند که هدفهای جهت گیری کنشگران ، جنبه های ملکه ی ذهن شده نظام شخصیتی و الگوهای نهادمند نظام اجتماعی را در بر میگیرد .
قابلیت انتقال و اشاعه فرهنگ از نظامی به نظام دیگر از خصلت نمادین ذهنی فرهنگ ناشی میشود .پارسونز به این نتیجه میرسد که معیارهای اخلاقی همان "شگردهای یکپارچه کننده و حاکم بر نظام کنش " میباشند .
در نظریه پارسونز فرهنگ یک نظام مسلط است و او خود را یک جبر گرای فرهنگی می نامد .

3)نظام شخصیتی :
این نظام در لفافهای از سایر نظامها پرورده شده وشکل میگیرد با این همه به جهت پیوندهایش با ارگانیسم خود و بی همتایی تجربه زندگی شخصی به یک نظام مستقل تبدیل میشود . پارسونز شخصیت را " نظام سازمان یافته ای از جهت گیری و انگیزش کنش کنشگر فردی می انگارد " . پارسونز و شیلز تمایلات نیازی را مهمترین واحدهای انگیزش کنشی و عنصر سازنده شخصیت میداند .آنان تمایلات نظامی را از کششها جدا میدانند و میگویند : کششها همان گرایشهای فطری و " انرژی جسمانی که کنش را امکان پذیر میسازد " میباشند .
پارسونز میان سه گونه تمیلات نیازی بنیادی تمایز قایل میشود :
1- نخستین گونه کنشگران را وامیدارند تا در روابط اجتماعیشان به دنبال عشق ـ تایید و ... بروند .
2- دومین گونه ، ملکه ذهن شده ای را در بر میگیرد که کنشگران را به رعایت معیارهای گوناگو ن وا میدارند .
3- سومین گونه ، چشمداشتهای نقشه کنشگران را به دادن و ستاندن پاسخها ی متناسب سوق میدهد .
پارسونز از نظام شخصیتی انفعالی که نقطه ضعف آشکار نظریه ی او به شمار می آید ،به نظر می رسد که آگاه بوده است.او در این موارد کوشیده است تا به شخصیت قدری خلاقیت ببخشد.
4 ) ارگانیسم رفتاری :
این نظریه را فقط برای این در نظریه اش گنجانده بود که منبع انرژی برای نظام های دیگرش بود.

نظریه تکاملی پارسونز

پارسونز جهت مقابله با انتقاداتی که نظریه ی وی را ایستا و فاقد قابلیت برخورد با دگرگونی اجتماعی می دانستند ؛سرانجام از سال 1996 به بعد به بررسی دگرگونی اجتماعی و بویژه تکامل پرداخت . نخستین عنصر سازنده اش در این کار فرایند تمایز بود . او فرض را بر این گرفته بود که هر جامعه ای از یک رشته خرده نظام ساخته می شود که از نظر ساختار و کارکرد با هم متفاوتند . پس با تکامل یافتن جامعه خرده نظام های جدید تمایز می یابند و البته اینها باید تخصیص یافته تر و تطبیق پذیرتر باشد پس از نظر نظام تکامل یافته تر نظام متعالی تر است و جنبه رشد تطبیق پذیری چرخه دگرگونی تکامل را به وجود می اورد.
جامعه دستخوش تکامل باید از نظام انتسابی به سوی یک نظام دستاوردی حرکت کند.به عبارتی مشارکت افراد وگروههایی که از سهیم بودن کامل در گرداندن نظام محروم بوده اند باید از محرومیت رها یی یابند و اعضای جامعه فرد گردنند همچنین با تمایز یافتن بیش از پیش ساختارها و کارکردهای اجتماعی نظام ارزشی جامعه نیز دستخوش تغیر شوند.
پارسونز رخداد تکامل را مرحله به مرحله و غیر خطی می انگارد و سه مرحله گسترده را در این فرایند نام میبرد که بر پایه ابعاد فرهنگی این مراحل را از هم جدا میسازد . 1- ابتدایی 2- میانی 3- نوین
تحول اساسی در انتقال از مرحاه اول به مرحله دوم توسعه زبان بویژه زبان نوشتاری است وتحول بنیادی از میانی به نوین قواعد نهاد مند نظم هنجار بخش یا قوانین است به هر حال تحلیل پارسونز از تکامل کوشش است برای به نظم کشیدن گونه های ساختاری و ارتباط متوالی آنها ، پس نوعی تحلیل ساختاری تطبیقی بشمار میرود.

http://sociologicaltheories.blogfa.com/page/takamoli.aspx

الگوی كاركردگرایی ساختاری رابرت مرتن[14]:

مرتن در سال 1910  در فیلادلفیا یکی از ایالتهای کشور همریکا به دنیا آمد و پس از گذراندن مقاطع تحصیلی در رشته ئجامعه شناسی در دانشگاه تمپل و هاروارد به عنوان مربی در دانشگاه هاروارد مشغول به کار شد و به همراه لازارسفلد موجب شکل دهی مکتب کلمبیا شد اهمیت مرتن علاوه بر ابداع تحلیل کارکردی در ساماندهی جامعه شناسی و مدیریت سازمان جامعه شناسی آمریکایی است

مرتون شاگرد پارسونز‏‏‏‏‏‏‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏،كسی است كه تنها بیانیه مهم را در باره ی كاركرد گرایی ساختاری در جامعه شناسی نوشته است و آن در باره ی (قواعد تحلیل كاركردی در جامعه شناسی ) است .             

اصول انتقادی مرتون
1- اصل وحدت كاركردی جامعه كه براساس آن عناصر فرهنگی و فعالیتهای اجتماعی در كل نظام اجتماعی- فرهنگی، دارای كاركرد هستند و جامعه متشكل از عناصری است كه با یكدیگر وحدت دارند. مرتن با قبول درجه ای از وحدت، آن را به طور تام و تمام نپذیرفته و در مورد جوامع پیچیده و قطور یافته، صادق نمی داند
2- اصل عمومیت كاركردی كه براساس آن هر عنصر اجتماعی یا فرهنگی دارای كاركرد است.
3- اصل ضرورت كاركردی كه هر عنصر فرهنگی- اجتماعی را برای جامعه ضروری قلمداد می كند. مرتن با رد این سه اصل كلاسیك، سه اصل دیگر پیشنهاد می كند:
1- جایگزینی كاركردها، به جای اصل ضرورت كاركردی،‌بدینسان كه همانگونه كه عاملی به تنهایی می تواند چندین كاركرد داشته باشد، عوامل متفاوتی می توانند یك كاركرد داشته باشد.     
2- مفهوم كاركرد منفی[15] با نتایجی كه مانع یا مزاحم تشكل و انتظام نظام می باشند
3- تفكیك بین كاركردهای آشكار و پنهان در نظم، یا همنوایی نظام (وثوقی، 242).

سه اصل مورد انتقاد مرتون که در تحلیل پیشینیان بود، عبارتند از:

در واقع مرتون اصطلاح کژکارکرد[16] و کارکرد منفی[17] را برای برخی ساختارها و رسوم بیان می‌دارد. یاد آوری این نكته مهم است كه یك واقعیت اجتماعی می تواند برای واقعیت اجتماعی دیگر پیامدهای منفی داشته باشند،مرتون برای تصحیح این چشم پوشی مفهوم (كژكاركرد) را مطرح ساخت درست همچنانكه ساختارها یا نهادها می توانند به حفظ بخش های دیگر نظام كمك كنند می توانند پیامد منفی هم داشته باشند بر اساس این اصل، نه تنها همه جنبه‌های معیار جامعه کارکرد مثبت دارند؛ بلکه ضرورت دارند.

مرتون معتقد است باید آمادگی پذیرش این واقعیت را داشته باشیم که شقوق ساختاری و کارکردی گوناگون دیگری را می‌توان در داخل جامعه پیدا کرد.

کارکردگرایان ساختاری پیش از مرتون بر کارکردهای یک ساختار یا نهاد تأکید می‌ورزیدند؛ اما مرتون معتقد است، باید بر کارکردهای اجتماعی تأکید شود تا انگیزه‌های فردی.

 به عقیده مرتون کارکردها عبارتند از عملکردهایی که تطبیق با سازگاری یک نظام اجتماعی را امکان‌پذیر می‌سازند.

مرتون همچنین برای توضیح غلبه ی كاركردهای مثبت بر منفی ،مفهوم تعادل خاص را مطرح ساخت، سودمندی این مفهوم از اینجا ناشی می شود كه جامعه شناسان را به مسأله اهمیت نسبی كاركردها سوق می دهد0مثلا ً آیا برده داری برای جنوب كاركرد بیشتر داشت یا كژكاركرد )       
مرتون همچنین برای پاسخگویی به مسائل گوناگون ناشی از عملكرد سازمانها و نهادها و گروهها ، مفهوم سطح تحلیل كاركردی را مطرح كرد. و معتقد است در تحلیل کارکردی باید میان سطوح مختلف جامعه تفاوت قایل شد زیرا یک ساختار می‌تواند بخشی از جامعه کارکرد مثبت و برای برخی دیگری کارکرد منفی یا کژکارکرد داشته باشد.      
بنابراین به طور کلی مرتون برای اثبات نظرخود مفاهیم جدیدی را وارد نظریه کارکردگرایی ساختاری نمود:

1-  بی کارکردی ,بدین معنی که برخی اجزاء درگذشته کارکردهایی داشته اند ولی بدلیل پیشرفت جوامع درجوامع جدید دیگرکارکدی ندارند

2-  کژکارکردی ,بدین منظور که اساسا همه اجزاء دارای کارکردمثبت نیستند وبرخی دارای کارکرد منفی وناهماهنگ با اجزاء می باشند

3-  کارکردآشکار وپنهان , بدین منظور که برخی از اجزاء بجز کارکردآشکار دارای کارکردهای پنهانی نیز می باشند واین کارکردهای غالبا ناخواسته می باشند مانند :کارکرد یک بازیکن فوتبال که بجز کارکرد بازیکنی درتیم یک الگوی فرهنگی نیز پیدامی کند

نظریه برد متوسط 

بحث مرتن حول این محور دور می زند که در جامعه خرده فرهنگها و خرده گروههای بسیاری وجود دارد که سایر پیروان مکتب کارکردگرایی

اندیشه جامعه شناسی مرتن با عنوان نظریه بردئ متوسط مطرح شده است از این رو در این قسمت بحث نظریه برد متوسط مرتن را در چهار بخش دنبال می کنیم : در آغاز به مبانی تحلیل کارکردی مرتن می پردازیم  سپس مبانی و ویژگی های نظری اش را ارائه می دهیم و در ادامه به چارچوب تحلیلی او اشاره می کنیم

نظریه برد متوسط  :

نظریه برد متوسط  در جامعه شناسی از نظر مرتن دارای چندین ویژگی است:

1-                     راهنمای تحقیق و مطالعه تجربی است .

2-                     به مطالعه سیستم های اجتماعی می پردازد .

3-                     در پی مطالعه طبقات رفتار جمعی سازمان و تغییرات اجتماعی است .

4-                     راهی در توضیح جزئیات غیر تعمیم یافته است.

5-                     این نظریه بیشتر با تنوع سیستمهای تفکر جامعه شناختی رابطه دارد

مهمترین خدمت مرتن به كاركردگرایی، طرح كاركرد نامناسب یا منفی است كه راه را برای تحلیل « تغییر » گشوده و این مكتب را از ایستایی صرف، رهانیده است.

http://sociologicaltheories.blogfa.com/page/takamoli.aspx

   نقدی بر پارسونز

از جامعه شناسانی كه آماج انتقاداتی در حوزه مبهم گویی  و كلی پردازی بوده اند پارسونز است وی در سطحی بسیار انتزاعی به پردازش نظریه خود پرداخته است  به شكلی كه "برخی جامعه شناسان مانند الگزاندر (1978)و منزیس (1977) كارهای پارسونز را نوعی" خلط بدعت" و سردرگمی می انگارند".(ریتز، ثلاثی، 1384: 532)

  همچنین گفته می شود " تحلیل پارسونز  بیش از حد كل گرا است و پرداختی ناقص و موهوم از كنش اجتماعی دارد در نظر وی  تمایز میان نظام اجتماعی ،نهاد ،ساخت اجتماعی روشن نیست واز این حیث اختلاطی مشهود است  در واقع ساخت از نظر پارسونز و پیروانش چیزی جز دور باطل لفظی نیست ".(توسلی ،201:1384)

سی رایت میلز نیز انتقاداتی بسیار تندی به پارسونز كرده است  همچنین مرتن در این باره می گوید" راهبردهای كسانی چون پارسونز واقعا نظریه نیستند ،بلكه نظامهای فلسفی هستند كه مدلولهای متفاوت وزرق و برق معمارانه دارند و بی ثمر هستند

 به نظر مرتن این گونه انگاره های نظری فراگیر ناپخته اند ،زیرا مبانی نظری و تجربی لازم برای تكمیل آنها هنوز ریخته نشده است(ترنر ، لهسایی زاده، 1382 : 87)

" ازدید انتقادی مرتن ،وقتی چنین بنیادی وجود ندارد آنچه به عنوان نظریه جامعه شناسی رشد می كند  ،عبارت است از جهت گیریهای عمومی نسبت به داده ها ، انواع دلالت كننده متغیرهایی كه نظریه پردازان باید به طریقی آنها را به حساب بیاورند به جای احكام دارای صورت بندی روشن و قابل تغییر درباره روابط بین متغیرهای مشخص شده ."( مرتون ،47:1968

الگوی کارکردی

نقطه مشترک کارکردگرایان علی رغم اختلافاتی که با یک دیگر دارند پرداختن به الگوی کارکردی است ما ضمن بررسی برخی از شعب این مکتب که در اثر اختلاف به وجود امده است نخست به بررسی الگوی کارکردی که نقطه مشترک انهاست می پردازیم نخستین گام برای درک این بررسی مفاهیمی است که در این نظریه به کار می رود و ما در زیر به شرح انها می پردازیم:

تعریف کارکرد[18]

برای فهم کارکرد مستقیم ترین راه این است که اثر و نتیجه هر پدیده را به صورت معلول ببینیم؛مثلا هدیه دادن چه اثر و نتیجه ای دارد؟ در واقع کارکرد هدیه ایجاد همبستگی اجتماعی است یعنی هدیه اثری ملموس در زندگی اجتماعی دارد.(توسلی 1371 ص 216)

بنایراین کارکرد عبارت است از نتیجه ثمربخش و مفید عمل و رفتاری لست که عضوی در جریان زندگی و انجام دادن وظیفه اش نسبت به سیستم و به نفع سیستم و به هنگام ایفای نقش های اجتماعی[19]  انجام می دهد پس تمام اجزا بر حسب نوع رابطه انسجامشان در مقابل سبستم و اجزا دیگر یک نوع وظیفه دارند.(تنهایی 1379 ص 70)

انتقادات محتوایی وروش شناختی وارد بررویکردکارکردگرایی را شرح دهید؟

نقدهای واشکالات عمده برنظریه کارکردگرایی ساختاری

الف)اشکالات محتوایی

1- بی توجهی به تاریخ,این نظریه ذاتا غیرتاریخی می باشد و به اندازه کافی به تاریخ به عنوان یک سازنده جوامع بی توجه می باشد

2- بی توجهی به دگرگونی,کارکردگرایان ساختاری هرگونه تغییردر کارکرد اجزاء را مختل کننده نظم ووحدت وهماهنگی اجزاء می دانند و جامعه را ایستا  مورد بررسی قرار می دهند

3- بی توجهی به کشمکش وتضاد, یکی از ایرادات اصلی بر این نظریه بی توجهی به تضاد در بین اجزاء جامعه می باشد آنها تضاد درمنافع افراد را مورد توجه قرار نداده اند وهمه اجزاء را هماهنگ فرض نموده اند درصورتی که تضادهای طبقاتی یکی از مسائل عمده در جوامع بشری بود

4- بی توجهی به کنشگرهای خرد, کارکردگرایان بدلیل نقش بندی های تعیین شده برای اجزاء هرکنشگر را محکوم به حرکت درقالب نقش تعیین شده می بینند وحرکت خارج ازاین نقش را طرد می نمایند

اشکالات روشی شناسی ومنطقی

1-  بیش ازحد کلانگر وانتزاعی می باشد و اساسا مبهم . نامشخص به بیان نظامهای اجتماعی می پردازد

2-  عدم امکان بررسی تجربی ,این نظریه کار تحلیل تطبیقی را دشوار می سازد برای مثال یک نظام اجتماعی در یک کشور را نمی توان درکشور دیگر مطابقت داد

3-  غایت اندیشی , بدین معنی که جای علت و معلوم دراین نظریه تغییر نموده و علت بوجود آمدن هر پدید را کارکرد آن بیان شده

4-  این همان گویی, دراستدلال منطقی رعایت صغری کبری هر موضوع نشده واستدلال از جزء به کل و ازکل به جزء در مبادله می باشدو استنتاج اساسی نمی گردد.

http://www.un1384.blogfa.com/post-20.aspx

1. كوزر و روزنبرگ ( 1384) ،  نظریه های بنیادی جامعه شناختی،  ترجمه فرهنگ ارشاد،  نشری نی

2. گی روشه ، ( 1385) ، سازمان اجتماعی  ، ترجمه دكتر هما زنجانی زاده ، انتشارات سمت

4. ریتزر ، جورج ، ( 1384) ، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر ، ترجمه محسن ثلاثی ، انتشارات علمی

7.  گیدنز ، آنتونی(1385)،  جامعه شناسی ،  ترجمه منوچهر صبوری ، نشر


[1] Funiction

[2] - Adaptation

Goal attainment [3]

[4] -Integration

[5] Latenly

[6]      Biological Organism

Perosnality [7]

[8] Cltural system

[9] Social system

Robert Merton [14]

[15] Dysfunction

[18]  function

Soci[19]  al Roles





طبقه بندی: مطالب درسی,تخصصی،  دانشجویی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 شهریور 1391 توسط سعادتمند

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز استان قم : طراحی مدیرسایت

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز استان قم