صفحه اول آرشیو مطالب پست الكترونیك تماس با ما "
 

بسم الله الرّحمن الرّحیم اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات التماس دعا...خدایا شکر به درگاه پر از مهربونیت

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز قم
 


حامی موج دوم فمینیسم از دنیا رفت


هلن گارلی براون، سردبیر مجله آمریکایی کازموپولیتن و حامی فمینیسم دو روز قبل در سن 90 سالگی از دنیا رفت. سایت فمینیستی "دیدگاه های زنان در باره اخبار" خبر مرگ وی را اعلام کرد و او را بعنوان کسی که " از سکس به صراحت در مجله زنان صحبت کرد" معرفی نمود.
براون همچنین بعنوان پیشرو یکی از پربحث ترین عقاید فمینیستی شناخته شده که در زمان چاپ کتاب "سکس و دختران مجرد" در سال 1960 ، موضوعی نو بود.
سکس بدون ازدواج موضوع یکی از قوانین شریعت اسلام است و این به خاطر حفظ شأن و منزلت شخص و سلامت جامعه از طریق حمایت از ساختار قوی و پاک خانواده است.
براون در موج دوم فمینیسم شرکت داشته که "تبعیض جنسی" را بوسیله تغییر تمرکز آن به سوی زنان از طرق قانونی به چالش کشیده است.
صحبت آزادانه در باره سکس بعنوان سرگرمی، چنانچه در فمینیسم مرسوم است، با طرز تفکر فرهنگی اسلام مغایرت دارد، اما بطور مرتب در باره آن در گفتگوهای جدی شامل آموزش مشاوره ای و مفاهیم ادبی کمیاب بحث شده است.




طبقه بندی: دانشجویی،  اجتماعی،  خبرها، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 شهریور 1391 توسط سعادتمند

مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده

کتاب مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده از منابع تدریس در رشته جامعه شناسی خانواده بوده و به گفته نویسنده حاصل نزدیک به بیست و پنج سال کار آموزش و پژوهش در زمنیه جامعه شناسی خانواده در ایران و کشور های دیگر است.

باقر ساروخانی
انتشارات سروش
چاپ سیزدهم، 1389

  کتاب مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده از منابع تدریس در رشته جامعه شناسی خانواده بوده و به گفته نویسنده حاصل نزدیک به بیست و پنج سال کار آموزش و پژوهش در زمنیه جامعه شناسی خانواده در ایران و کشور های دیگر است. این کتاب برای اولین بار در سال 1367 منتشر شده و در هشت بخش با عناوین ازدواج و تطور آن، همسان همسری قاعده جهانی همسر گزینی، انواع و اشکال ازدواج، گزینش همسر، علایق فردی و حد والدین، ازدواج در ایران امروز، خانواده، انواع و نظریه ها، حیات خانواده و عوامل موثر بر آن، اشتغال زن و خانواده، خویشاوندی و انواع آن تدوین شده است.
در بخش نخست کتاب با عنوان ازدواج و تطور آن نویسنده می کوشد تا به دو سوال پاسخ گوید؛ یکی آن که ازدواج چیست و نظر دانشمندان در این باره کدام است و دیگر آن که دگرگونی های ازدواج در بستر تاریخی چگونه است. برای پاسخ به سوال اول تعریف ازدواج و شناخت آماری آن و برای پاسخ به سوال دوم ابعاد اجتماعی ازداج، اهداف آن و تطور همسر گزینی مورد بررسی قرار گرفته است.
بخش دوم با عنوان همسان همسری قاعده جهانی همسر گزینی، بر این مبنا قرار دارد که افراد مایلند همسری برگزینند که بیشتر همسانشان باشد تا نا همسانشان. در این بخش همسان همسری از دیدگاه اجتماعی، همسان همسری بر مبنای ویژگی های جسمانی، همسان همسری از دیدگاه اجتماعی-تحصیلی، همسان همسری از نظر امور دهنی و معنوی و همسان همسری بر مبنای منش ها و روش های زندگی به عنوان جنبه های مختلف همسان همسری مورد توجه قرار گرفته است.
در بخش سوم انواع و اشکال ازدواج مانند ازدواج ربایشی به معنای ربودن دختر به عنوان همسر، ازدواج از طریق خرید همسر، ازدواج موقت، ازدواج مبادله ای، ازدواج تنظیم شده که در آن سعادت زوجین هدف اصلی ازدواج نیست بلکه غایت تامین مصالح جامعه از طریق افراد بزرگ خانواده هدف اصلی چنین ازدواجی است و انواع دیگر ازدواج مانند ازدواج خصوصی، ازدواج آزمایشی، ازدواج دوستانه و ازدواج با ارواح تبیین و از شرایط و وجوه تاریخی آن سخن گفته شده است.
گزینش همسر، علایق فردی و حد والدین عنوان بخش چهارم کتاب است. ازدواج آمیزه ای از عقل، تجربه و احساس شخصی است. ازدواج، آزادی جوانان و حد والدین و جایگاه عشق در ازدواج در این بخش مورد بررسی قرار گرفته است. بخش پنجم با عنوان ازدواج در ایران امروز، از جنبه تاریخی و آماری به بررسی ازدواج در ایران معاصر می پردازد و سن و ویژگی های فرهنگی به عنوان دو متغیر اساسی در ایران معاصر مورد بررسی قرار گرفته است.
خانواده زیستی، خانواه مرکب، خانواده زن و شوهری، خانواده گسترده، خانواده پیوسته، خانواده مادر مرکز، خانواده فرزند مرکز، خانواده راه یابی، خانواده فرزند زایی، خانواده ناقص، خانواده پدر – مادری، خانواده ستاکی، خانواده هسته ای، خانواده زادروگا به عنوان انواع خانواده در بخش ششم معرفی شده اند و نظرات مورگان، دورکیم و کلود لوی استروس درباره خانواده مورد ارزیابی و نقد قرار گرفته است.
بخش هفتم دارای عنوان حیات خانواده و عوامل موثر بر آن، اشتغال زن و خانواده است. در این بخش به تصویر واقعیت در کشور های صنعتی در رابطه با اشتغال زن، ایجاد اشتغال زن، گرایش های طبقاتی و جاذبه بخش های اقتصادی، انگیزه ها و عوامل در اشتغال زن، آثار و نتایج اشتغال زن اشاره شده و همچنین اشتغال زن و خانواده در ایران مورد بررسی تحلیلی و آماری قرار گرفته است.
بخش هشتم به خویشاوندی و انواع آن می پردازد. خویشاوندی از پایه های جهانی روابط استوار انسانی است. در این بخش خویشاوندی نسبی، خویشاوندی پدرسویی، خویشاوندی سببی، خویشاوندی توتمی، فرزند خواندگی، خویشاوندی رضاعی، خویشاوندی تعمیدی و خویشاوندی های دیگر مورد اشاره قرار گرفته است. کاربرد جامعه شناسی خانواده در گروه های ویژه مانند عشایر ایران به عنوان ضمیمه این فصل در پایان آورده شده است.
دو واژه نامه انگلیسی – فارسی و فارسی – انگلیسی خانواده و منابع کتاب نیز در پایان کتاب ذکر شده است.
کتاب  مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده در 294 صفحه، علاوه بر استفاده دانشجویان درس جامعه شناسی خانواده، برای همه علاقه مندان به مباحث خانواده و ازدواج مفید خواهد بود. همچنین در این کتاب سوال ها و خلاصه ای از هر فصل در انتهای آن وجود دارد که بر جنبه آموزشی کتاب تاکید می کند.




طبقه بندی: مطالب درسی,تخصصی،  دانشجویی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 شهریور 1391 توسط سعادتمند
کی میدونه چی منطقی هست چی نیست؟ منطق از کجا اومده؟ اصلا یعنی چی ؟ کی میشناسش یا تعریفش میکنه؟ منطق شناسا؟ اونا رو کی انتخاب میکنه؟ این دور باطل به کجا میرسه؟

به نظر من منطق بسته به دیده یعنی از یه دیدگاهی یه کاری منطقی هست و از یه دیدگاه دیگه نیست! اساسا وجود یه معنا به طور مطلق غیر ممکنه، فلان کار الان خوبه ممکنه همین کار فردا بد باشه. اینجوری تمام تعریف وابسته به زمان و مکان و موقعیت و دید و هزار تا عامل دیگه میشن...

من تا حالا فکر میکردم هرچی تعریف واضح و دقیقی داره و تنها چیزهای جدید هستند که احتیاج به تفکر و گاهی بحث و بررسی دارند، اما انگار هرچیزی در جای خود دنیاییه!

چقدر بده که ما پیشرفت کردیم(شاید منظورم اینه که خوبه) دیگه به جای بحث و فکر درباره ی کلیات داریم(دارم)توی جزییات فرو میریم(فرو میرم)، نمیدونم شاید از اول اینا کلیات بودن و اون یکی های دیگه جزییات!  کم کم معنای آنی کلمات داره واسم مفهومشو از دست میده! یا شاید داره تازه معنای واقعی شو پیدا میکنه! با این اوصاف "واقعی" از ارزش معنایی نمیافته؟

بدجوری تو سیاه چاله ی کلمات فرو رفتم! یا شاید دارم از سیاه چاله میام بیرون چون وقتی توش باشم که تشخیص موقعیت مکانی واسم ممکن نیست! سیاه چاله! شاید منظور اونی که اولین بار سیاه چاله رو دیده و گزارش داده توی لغاتی که استفاده کرده گم شده و کسی واسش اسم گذاشته اشتباه فهمیده یا منی که ازش استفاده میکنم بد برداشت کردم شاید سیاه چاله یه چیز دیگه است!!!!!!!!!!!!!!!

سرگیجه گرفتم! یا شاید کلمه ی دیگری به جای سر گیجه میخواستم به کار ببرم!





طبقه بندی: اجتماعی،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 مرداد 1391 توسط سعادتمند

سنگ آهن: مخصوص دل خانم ها.

سنگ چخماق: برای آتش زدن دل آقایان.

سنگ فیروزه: نشان مردانگی مردان.

سنگ الماس: نشان زنانگی زنان!

سنگ داخل غذا: مخصوص آقایان.

سنگ کلیه و [بوووووووق]: مخصوص فشار و درد برای آقایان.

سنگ بزرگ: برای تهدید های پوچ مردانه.

سنگ پا: مخصوص روی بعضی از زن ها.

سنگ خیابان: مخصوص شکستن پنجره دختر همسایه.

سنگ داخل کفش: مخصوص مواقعی که مردان با عجله سر کار می روند.

سنگ یاقوت: مخصوص خالی کردن جیب آقایان.

سنگ مرمر: مخصوص لیز خوردن آقایان و خندیدن خانم ها.

سنگ آسمانی: مخصوص سر آقایان و خلاصی از خانم ها.





طبقه بندی: خودمونی،  طنز،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 مرداد 1391 توسط سعادتمند
علم تجربه ثابت کرده که:

محبت با ظرفیت رابطه ی عکس داره

یعنی هر چی بیشتر محبت کنی ظرفیت طرف مقابلت کمتر میشه

پس میانه رو باشید

پ.ن:منظور من افرادیه که شناخت کافی ازشون نداریم





طبقه بندی: خودمونی،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 مرداد 1391 توسط سعادتمند
چهره ی سفیدش

سطر سطر موهایش

غم آشکار بر چهره اش

همه و همه مرا یاد نامه ای می اندازد که هیچ وقت نوشته نشد...





طبقه بندی: خودمونی،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 مرداد 1391 توسط سعادتمند
اسامی دروس خارج از منبع به همراه تاریخ آزمون مربوط به نیمسال دوم 91-90

اسامی دروس خارج از منبع به همراه تاریخ آزمون مربوط به نیمسال دوم 91-90

اسامی دروس خارج از منبع به همراه تاریخ آزمون مربوط به نیمسال دوم 91-90





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 مرداد 1391 توسط سعادتمند
برنامه امتحانی ترم تابستان91

قابل توجه کلیه دانشجویان

جهت مشاهده دروس ارائه شده و تاریخ آزمون های دروس ترم تابستان فایل پیوست را مشاهده کنید.

لازم به ذکر است که :

1- نحوه ی ارائه ی کلیه دروس به صورت خودخوان می باشد. در صورت مشاهده هرگونه مغایرت خواهشمنداست به برنامه ریزی آموزشی اطلاع دهید.

2- دروس ارائه شده در سایت گلستان بر اساس رشته های دایر در مرکز قم ( در کلیه مقاظع کارشناسی- کارشناسی ناپیوسته و کارشناسی ارشد) می باشد لذا دروس سایر رشته های موجود در گزارش که در مرکز قم دایر نیستند، قابل ارائه نمی باشد.

3- در صورتیکه درس بر اساس منابع نیم سال دوم سال تحصیلی91-90، بدون منبع باشد، قابل ارائه نخواهد بود.

4- دروس پروژه، کارورزی و کاراموزی در صورت موافقت مدیران گروه قابل ارائه می باشد.



دانلود فایل : term tabestan.rar ( 321KB )





طبقه بندی: برنامه کلاسی وبرنامه امتحانات، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 مرداد 1391 توسط سعادتمند
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه ونماز وروزه ی همه ی شما قبول باشه.
احساس میکنم وبلاگم مثل خودم داره روز به روز پیر میشه و کسی نیست بهش برسه. بالاخره کاره دنیا همین شکلیه
یه روزی باهاته یه روزی هم تورو ازش جدا میکنه. مهم اینه که باز هم با همت شما دوستان بتونم این وبلاگ رو حداقل برای هفته ای دوبار به  روزش کنم.
التماس دعا




طبقه بندی: خودمونی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سعادتمند
سلام امیدوارم طاعات وعبادت همه ی دوستان مورد قبول حق باشه. دوستان من رو از دعای خیرتون بی بهره نکنیدو برای من هم لابه لای دعا هاتون دعا کنید.شبای سختی رو میگذرونم امیدوارم بتونم باز هم مثل قبل براتون اطلاع رسانی کنم ودر خدمتتون باشم.التماس دعا




طبقه بندی: خودمونی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 مرداد 1391 توسط سعادتمند
در مسأله‏ ى زن از دنیا طلبکاریم؛ ما مدعى دنیائیم. حالا مؤسسات وابسته به سازمان ملل یا غیر آنها یا فلان مجموعه‏ ى روزنامه ‏نگار بیایند به اسم حقوق بشر، موضوع حجاب و بعضى از این قبیل چیزها را زیر سؤال بكشند و اظهار طلبکارى كنند، این واقعیت قضیه را عوض نمیكند. ما از دنیا طلبکاریم. دنیا كه عرض میكنم، یعنى دنیاى غرب. ما هستیم كه به دنیا خطاب میكنیم و میگوئیم: شما به بشریت عموماً و به زن خصوصاً خیانت كرده‏ اید؛ با كشاندن زن و مرد به وادى ابتلائات جنسى و برافروختن و دامن زدن به آتش زیاده‏ روى‏هاى جنسىِ بیقانونی و بینظمی در جامعه، با آوردن زن به شكل متبرج به وسط میدان. معلوم است كه زن، آن بخش زیباى آفرینش بشر است. این بخش زیبا به طور طبیعى با اندكى در پرده بودن همراه است؛ این خاصیت این بخش زیبا و لطیف وجود انسانى است. این پرده را دریدن و آنچه را كه باید با نظم و قانون پیگیرى شود - آن نیاز غریزى انسانى، چه در زن و چه در مرد - بی‏قانونی و بی‏نظمی در جامعه رواج دادن، بزرگترین خیانتى است كه در درجه‏ ى اول به زن و در درجه‏ ى بعد به همه‏ ى بشریت - زن و مرد - انجام گرفته؛ این كار را سیاستهاى غربى كرده‏ اند. البته اولین ضرر و بزرگترین ضرر را هم خودشان برده‏ اند. الان مسأله‏ ى همجنس‏گرائى در دنیاى غرب یكى از ابتلائات است. البته به رو نمى‏آورند؛ اما حقیقت قضیه این است كه امروز براى اندیشمندان و آن ها یكى از دردهاى بزرگ و غیرقابل علاج شده است؛ چاره‏ اى هم ندارند. آنطور حركت كردن، آنطور ادبیاتِ پرده‏ درانه و عریان در زمینه‏ ى مسائل جنسى و ارتباط زن و مرد را به میان آوردن، آنطور جنس زن را - یعنى همان بخش زیبا و لطیف و مستور و در پرده‏ ى وجود بشر را - براى شغل، براى تبلیغات، براى كار، به میدان كشاندن، از لبخند او، از زیبائیهاى او، از جسم او، از چهره‏ ى او براى ترویج فلان جنس بى‏ارزش و پست، براى به دست آوردن پول استفاده كردن، این چیزها را هم دنبال خودش دارد؛ طبیعى است. این كارها را دنیاى غرب كرده، این كارها را سیاست هاى غربى كرده ‏اند؛ مربوط به ادیان هم نیست، مربوط به مسیحیت و یهودیت هم نیست؛ مربوط به سیاست هاى جدیدى است كه از حدود صد و پنجاه سال پیش - حالا دقیق نمیتوانم عرض كنم - در دنیا رایج شده.




عنوان: در مسأله‏ى زن از دنیا طلبگاریم
صاحب اثر: مقام معظم رهبری
منبع: http://www.nahad.ir





طبقه بندی: اجتماعی،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 خرداد 1391 توسط خانم شمس

یکمین: هیچ اگر نمی داشتیم از شریعتی، جز نجوا با جناب زینب، «زبان علی در کام»، کافی بود قدر این مرد را می دانستیم، اسباب خنده اش نمی کردیم و راه به راه پیامک نمی کردیم:

آبو بزن… دکتر شریعتی هنگام سرویس کولر!

خواهرم، حجابت را… دکتر شریعتی هنگام نهی از منکر!

بزن سه… دکتر شریعتی قبل از ال کلاسیکو!

جون من ننویس… دکتر شریعتی هنگام جریمه شدن توسط پلیس!

هیس… دکتر شریعتی قبل از خواب!

کافری که همه را به کیش خود پندارد، شرف دارد به مومنی که همه را به جگر خود بگیرد… دکتر شریعتی پس از دیدار با فلان مسئول!

بابا، این دیگه چقدر اطلاعات داره… دکتر شریعتی پس از ملاقات با مدیر مسئول کیهان!

عروس رفته گل بچینه… دخترخاله همسایه دیوار به دیوار دکتر شریعتی اینا در مراسم عروسی خواهرش، خطاب به عاقد!

دومین: بی آنکه «جامعه شناسی» خوانده باشم، علاقمندم به شناخت جامعه. معتقدم؛ گاهی یک مسافرکش غیر خطی، بیش از فلان استاد جامعه شناس، زیر و بم جامعه و پیچ و خم آدم های جامعه را می شناسد. گاه هست که در صف کباب، بیش از غوطه خوردن در صدها کتاب، می توان افکار عمومی جامعه را شناخت. از همین زاویه، پیامک های مرتبط با دکتر شریعتی، برایم مجالی عالی است تا محیط خود را، حتی خود را بهتر بشناسم.

سومین: اگر چونان که پیش از این نوشته بودم، معتقدم باشم که این قبیل پیامک ها، بی ارتباط با دایره جوک سازی سرویس های جاسوسی بیگانه نیست، اگر گمان کرده باشم که لااقل بخشی از این قبیل پیامک ها، آبشخور بیرونی دارد و از جایی حسود و عنود، نظیر دور و وری های دکتر سروش که با «روشنفکران مردمی» نظیر جلال آل احمد و شریعتی، زاویه های خیبری و بدری دارند، نشات می گیرد، اگر فکر کرده باشم که جرقه این کار، اول بار توسط دشمن زده شده است، اگر باور کرده باشم که دست مایه قرار دادن بزرگان برای شوخی، محدود در دکتر شریعتی نمی ماند و این قصه سر دراز دارد، اگر پذیرفته باشم که شریعتی و شریعتی ها را می زنند تا بعدها شریعت و طریقت و ولایت و امامت و «علی بن محمد» را زده باشند، اگر قبول کرده باشم که دکتر را مسخره می کنند تا فردا نوبت «رسول امین برادر» برسد، اگر این موج پیامکی را توطئه فرض کرده باشم، و اگر توطئه را توهم ندانسته باشم، باید به چیزهایی اعتراف کنم:

- من خود ستون پنجم دشمنم در جنگ نرم. اعتراف می کنم در ارسال بعضی از این پیامک ها، بی نقش نبوده ام. مهم، کم رنگی یا پررنگی نقشم نیست. آنچه اهمیت دارد، بی نقش نبودنم در این ماجراست. گاهی ارتکاب گناه، بسی مهم تر از کوچکی یا بزرگی گناه است. در گناه پیامک ها، راستش را بخواهی «گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند».

- من خود ستون پنجم دشمنم در جنگ نرم. اعتراف می کنم گاهی که از این دست، پیامکی دریافت می کنم، ذوقم گل می کند و می نشینم به طراحی پیامکی جدید. به پیامک قبلی می خندم، پیامک جدید را می سازم، بعد از کار خود پشیمان می شوم و با علم به نقاط منفی کارنامه دکتر شریعتی، می نشینم پای متن «نه عزیز! این حق کویر نیست». این توبه را اما بارها شکسته ام! گفت: «یک دست به مصحفیم و یک دست به جام، گه نزد حلالیم و گهی نزد حرام؛ ماییم در این گنبد ناپخته و خام، نه کافر مطلق، نه مسلمان تمام».

- من خود ستون پنجم دشمنم در جنگ نرم. اعتراف می کنم جز این گناه، به نوع نادری از «مالیخولیای فرهنگی» دچارم. قادر نیستم جلوی خنده خود را بگیرم، قادر نیستم جلوی ذوق خود را بگیرم، قادر نیستم ذوق خود را فوروارد نکنم… و البته این را هم قادر نیستم که علیه توطئه دشمن، جاسوسی مضحک من، تو او، ما، شما، ایشان، واکنش نشان ندهم! اگر رفیق! تو هم مالیخولیا داری، بزن قدش! اصلا بیا همچون «ملامتیه» خودمان را ملامت کنیم. مگر نه این است که «من» در «دشمن»، چون دشنامی نهفته است به دشمنی؟!

چهارمین: جامعه یعنی من، یعنی ما، یعنی شما. چکیده نظر من درباره دکتر شریعتی این است: آرای دکتر، بی اشتباه نبود. بعضا اشتباهات فاحش داشت. گاهی حرف خوبی می زد، اما برای حرف خوبش، مصادیق اشتباه می تراشید و بی اندازه به سلسله صفویه و علمای آن دوران درخشان، می توپید. گاهی برای جبران ضعف علمی، دینی، تاریخی، فلسفی، عقیدتی، سیاسی و فرهنگی اش، پناه به قوت قلم می برد و با کلمه ها بازی می کرد. از آن جنس نمی دانم که الگو خطابش کنم. معلم اما بود. در وصفش، با ۲ تعبیر، مخالف نیستم؛ «معلم انقلاب» و «معلم شهید»، هر چند که معتقد نیستم صریح و عریان و صد در صد به شهادت رسید. هر چند انقلاب، جز او، و بهتر از او، حتما معلمانی داشته است. شریعتی در نزد من به گلی می ماند با خارهای فراوان، آزاردهنده، بعضا تند و بی خود و بی جهت، اما بسیار معطر و خوش رایحه، همراه با خدمات فراوان. پژمرده کردنش را حماقت می دانم، نیز زیاد گنده کردنش را. «شریعتی، شریعتی است». آدم خودش! از نظر من، دکتر قبل از آنکه مورخ، جامعه شناس، آشنا به اسلام و… باشد، در وهله اول، یک «نویسنده» است که نه علم، بلکه قلم، توتم اوست؛ چیزی که خود هم اعتراف کرده است. نویسنده اگر اشتباه نکند، باید «قرآن» نازل کند و نویسنده، خدا نیست. خدا اما در قلم شریعتی، به غایت، نمک نهاده. محل حرف و حدیث است و از آنجا که حرفش را قشنگ و آمیخته به هنر و اعجاز قلم می زد، هنوز هم تاثیرگذار.  دیروز اما نوشتن از شریعتی، «نماد سواد» بود و باکلاسی، امروز انگار کهنه دل آزار به نظر می رسد، از بس نو به بازار آمده! گویی میان آدم باکلاس ها، عصرش سر آمده، و جملاتش، فقط به درد دیوار قهوه خانه ها، این اواخر فلافلی ها می خورد! پشت کامیونی به تنبهی! عقب نیسانی در جاده هراز به تلنگری! چیزی در مایه های «بوق نزن… سالار خسته است».

پنجمین: جای جملات متفکر/ نویسنده ای از جنس دکتر شریعتی، دیوار قهوه خانه نیست و الا قِلیان به جای دود امروز، پیامک فردا را قَلیان می کند! گمانم بر این است: سیل کنونی پیامک ها، از چشمه پیام هایی آب می خورد که در جای مناسب هزینه نشده است. الحق «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد». نه فقط نصب تصویر بزرگان بر بالای پمپ بنزین، اشتباه است، بلکه متوجه دلیل عکس عزیزان در استادیوم آزادی نمی شوم. از این کار نابکار، وقتی بیشتر دچار عذاب می شوم که می بینم این ابتکار، فقط در ورزشگاه های آل خلیفه و آل سعود و آل چه و آل چه تکرار می شود. از نظر من، «پیامک»، بیشتر به «پیام کوچک»، به «پیام رسانی نارسا» اطلاق می شود، تا اس ام اس!! دلیل عشق ملت ما به ولی فقیه، یوم الله ۹ دی است، نه تمثال بزرگان در استادیومی که مع الاسف توسط جمهوری اسلامی ساخته نشده! گیرم نظام آمد و ورزشگاه ۱۵۰ هزار نفری ساخت. نصب بعضی تصاویر برای چه؟! قرار ما به فرستادن «پیام» بود، یا ارسال «پیامک»؟! شان تصویر رهبر، کدام دیوار است؟! نشانه های عشق ملت به ولایت چیست؟! کجاست آنجا که رسم ما بر اسم ما، و «نگاه هنری» ما بر «دید رسمی» ما باید پیشی گیرد؟! چرا واضحات را نمی فهمیم؟! چرا حتم کرده ایم که این سوی و آن سوی مشعل المپیک، باید عکس خمینی و خامنه ای باشد؟! یک پراید ۱۰ میلیونی و بیمه حضرت عباس؟! من واقعا مانده ام که «ابالفضل علمدار» اگر قرار است خامنه ای نگه دارد، این وسط طلق موتور وسپای فرش فروش محله ما چه دارد برای خودش می گوید؟! نه عزیز! مشکلم با «توسل» نیست، که ما جملگی بیمه عباس هستیم و متوسل به خوبان، اما عاقل برای خرید لواشک، نه چک می کشد، نه عابربانک! تلفنی که با دوزاری جواب می دهد، اسکناس در سوراخش فرو نمی کنند! شرق ابوالخصیب، بسیجی برمی داشت و عکس امام را به غرب بدنش، قلبش گره می زد و شهید می شد. پیام یعنی قلب، اما پیامک، یعنی تقلب! جای تصویر لیلی، دل مجنون است. دیروز در کوی لیلی، دچار جنون شدم، وقتی دیدم روی تابلویی نوشته اند: «بیلیارد شهید چمران»!! سوختم تمام شد، رفتم بنزین بزنم. در پمپ بنزین، عکس امام دیدم! یاد جمله خمینی افتادم در دیوار ناهارخوری فلان روزنامه؛ «اگر همه ما قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه نخواهیم کشید»!! مشتی! لااقل می کردی عکس امام هنگام ریختن چای را می گذاشتی!! کوفت مان می کنی غذا را وقتی به جای پیام، پیامک می دهی به خوردمان!! «دست نکشیدن از مبارزه» یک «پیام» است، لیکن همین پیام بر دیوار سلف سرویس می شود «پیامک». راستی که قبل از این امواج پیامکی، بسی پیام که به دست من و شما، بدل شده اند به پیامک! پیامک، جز اس ام اس، به پیام دست کاری شده می گویند!

ششمین: از یک زاویه، سیل پیامک های فوق الذکر، صحه بر ۳ چیز می گذارد. ناخواسته داریم اعتراف می کنیم دکتر شریعتی زنده است، ناخواسته داریم اعلام می کنیم جمله زیبا را هنوز هم از قلم دکتر شریعتی باید جست و جو کرد، و ناخواسته داریم «اعتراض منفی» می کنیم که لزومی ندارد هر جمله مثلا زیبایی را به دکتر شریعتی ببندیم. خب! بیاییم و این زوایا را بی خیال شویم. بیاییم و دمی درنگ کنیم که آفات ور رفتن با بزرگان مان چیست؟! و چرا چیزی را که خود، عیبش را می دانیم، بدان دامن می زنیم؟! جایی گناه دیگری کرده ایم ما، که این چنین داریم تاوانش را می دهیم. ملتی که به بزرگان خود بخندد، سِبیل جلال و سَبیل شریعتی را مایه مزاح قرار دهد، توسط دشمن کوچک می شود. دشمن می آید وسط و به ریش ملت می خندد. من که کوچک شدم، دشمن بزرگ می شود. آنقدر بزرگ که پیام مرا بدل می کند به پیامک. وقتی ما به هم پیامک می زنیم، دشمن می آید و پیام ما را می زند. امام ما را می زند. عالم و آدم، «هادی شناس» شوند، به خدا نمی ارزد کلمه ای به معصوم اهانت شود. وقتی شریعتی یا جلال، به درستی و از زاویه منطق و دلیل و برهان، نقد می شوند، اشتباهات شان اصلاح می شود، لیکن وقتی وسیله خنده می شوند، قضیه فرق می کند. در این مقام، عیبی درست نمی شود، اما حسنی به غایت تمسخر می شود. متشابهات، اصلاح نمی شود، بلکه محکمات، آسیب می بیند. شریعتی اگر نقد شود، ایراداتش چکش می خورد، اما آن روز که دست مایه جوک شد، خواه ناخواه خدشه بر خوبی هایش وارد می آید. از همین منظر است که هنگام تمسخر شریعتی، هیچ صدایی از روشنفکران غیر مردمی و شریعت ستیز، به اعتراض بلند نمی شود. پس مسئله، بیش از آنکه شریعتی باشد، شریعت است.

هفتمین: جامعه شناخته نمی شود الا به نقد رفتار و گفتار اهل جامعه. گاهی موجی می آید، دیر یا زود فرو می نشیند، اما اثرش را بعدها می گذارد. آن روز، ما بعد از شنیدن نام شریعتی، به جای «پیام»، یاد «پیامک» می افتیم و به جای دقت، به غفلت می گذرانیم. گلی را همراه با عطرش پژمرده می کنیم، و می رسد روزگاری که می بینیم از آن همه طراوت، آن همه شکوه، آن همه «ای زن! ای که مردانگی در رکابت جوانمردی آموخت»، جز چند خار درشت، هیچ باقی نمانده. می رسد روزگاری که می بینیم شریعتی در عوض معایبش، وسیله هجو قرار نگرفته، بلکه در ازای محاسنش، اسباب خنده گردیده. هوشیار نباشیم، نمی فهمیم که ظلم داریم به شریعت می کنیم، نه شریعتی. وای اگر نسلی بعد از ما، شریعتی ها را به پیامک بشناسد، نه پیام. وای اگر نسلی بعد از ما، برایش سئوال شود که؛ این مرد پیامکی، این قهرمان دیوار قهوه خانه ها، مگر که بود و چه کرد و چه بود که در هر شهری از مدائن ام القرا، خیابانی بزرگ به نامش کرده اند؟!

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

برادرم! خواهرم! بوی شریعت می دهد شریعتی. از «پیچ شمیران» به سمت «شمیران»، حسینیه ای هست به نام «ارشاد». وقتی به ریش «حسینیه ارشاد» می خندیم، بعید می نماید زور «گشت ارشاد» به بد حجابی برسد. هنوز زیادند بانوانی از جامعه که اعتراف کنند روزگار جوانی در رژیم شاه، با شریعتی، اهل شریعت شدند و با «رسول امین برادر» دوست دار حجاب. هنوز زیادند پا به سن گذاشته هایی که اعتراف کنند با شریعتی، ترس شان فرو ریخت از بردن نام «سکینه» و «رقیه» در دانشگاه. هنوز زیادند مردمانی که اعتراف کنند با «حسین؛ وارث آدم»، توی دانشگاه پهلوی، از «کربلا» و «عاشورا» با افتخار سخن راندند، نه با شرمندگی و ترس و لرز.

عجبا که استادیم در دوگانه سازی های بی خود؛ شریعتی یا مطهری؟! عجبا که استادیم در نقد غیر منصفانه؛ شریعتی نامسلمان و ضد روحانیت بود! و البته عجبا که پیام را بدل می کنیم به پیامک تا گل مان، عطری نداشته باشد، اما خار، چرا!

غیرتی ها! این «زینب» خواهر ماست که بی معجر شد. نه! «پیامبر انقلاب حسین» را نمی گویم. روضه دارم نمی خوانم؛ خواهر خودم را دارم می گویم، خواهر خودت را، خودم را، خودت را، جامعه را.

آب را زدیم. دکتر شریعتی، سرویس کرد کولر پیامک مان را، و خواب را زدیم و دشمن، سرویس کرد دهان پیام مان را! من در دشمن، مستترم؛ حالا «تو» بگو، که در «توطئه»، نهانی…

                                        برداشت از وبلاگ قطعه 26





طبقه بندی: اجتماعی،  خودمونی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 خرداد 1391 توسط خانم شمس

1
. استادان وارسته و فرهیخته . استادانی که معلم اخلاق و انسانیت و آینه تواضع و عطوفت و دریایی از علم و مطالعه و تحقیق اند . این استادان استاد نیستند بلکه گویا پدر یا برادری مهربان هستند . حرکات و سخنان و حالات قیافه شان هم برای دانشجویان دلنشین است . خودشان را دوست دانشجو و هم درد دانشجو و یار و مددکار دانشجو می دانند . دنیای دانشجو و ظرافت و ظرفیت و وضعیت او را در خوابگاه و مشکلات متداول زندگی دانشجویی را درک می کنند . سر جای خود به خوبی و با مهارت عالی درس می دهند و سر جای خود شوخی های وزین و متین و صمیمانه دارند . دقیق ترین و عمیق ترین مطالب علمی را چنان استادانه و راحت به ذهن دانشجو منتقل می کنند که همگی حقیقتا از علم و آگاهی و حضور در کلاس لذت می برند .  اهل برنامه و جدیت و انضباط و دقت اند ، ولی ابوالهول و اجل معلق نیستند و حال دانشجو را نمی گیرند و از تحقیر و ریشخند دانشجو لذت نمی برند و  از شخصیت و درک و شعور بسیار بالایی برخوردارند به همین جهت دانشجویان در حضورشان احساس کرامت و عزت می کنند . با افراد جاهل و بی ادب کلاس چنان بزرگوارانه و مودبانه و اثربخش برخورد می کنند که علاوه بر این که طرف شرمنده می شود از احترامش نسبت به استاد کم نمی شود . چنان درس می دهند که آدم عاشق همان درس و رشته می شود . صداقت و نجابت و تعهد علمی در چهره شان موج می زند . علاوه بر استاد درس و دانشگاه و تحقیق ، دوست و مشاور و مربی زندگی دانشجویانند . این استادان بزرگوار بعد از سالها تحقیق و تالیف باز هم پیوسته در حال مطالعه اند و  با این که دریای مواج علم و آگاهی هستند خود را همانند بقیه نیازمند اطلاعات و نگرش های جدید و جامع می بینند و به سخنان عادی دانشجویان با دقت خاصی گوش می دهند و گاهی نکاتی یادداشت می کنند . خاطرات این استادان هیچ گاه از ذهن دانشجویان پاک نمی شود .




ادامه مطلب

طبقه بندی: دانشجویی،  خودمونی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 خرداد 1391 توسط خانم شمس
Bimarestan01Bimarestan03


 شعر حضرت روح الله

 

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم     چشم بیمــــار تــــو را دیــدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم       همچــــو منصــور خــــــریدار سرِ دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى       كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز        كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جــــامــه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم       خــــرقــــه پیــــر خـــراباتى و هشیار شدم

واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد       از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم

بگـــذاریــــد كــــه از بتكــده یادى بكنم       مـــن كـــه با دستِ بت میكده، بیدار شدم

 


 


 


 

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی


تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی


تو که فارغ شده بودی ز همه جا و مکان  


دار منصور بریدی همه تن دار شدی


عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر


ای که در قول و عمل شهره بازار شدی


مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی


وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی


خرقه پیر خراباتی ما سیره توست


امت از گفته دربار تو هشیار شدی


واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی


دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی


یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم


ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی
























طبقه بندی: خودمونی،  پیام مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 خرداد 1391 توسط خانم شمس
قابل توجه دانشجویان محترم (خیلی فوری)

اطلاعیه ساعت برگزاری امتحانات پایان ترم نیمسال دوم 91-90

اطلاعیه ساعت برگزاری امتحانات پایان ترم نیمسال دوم 91-90






طبقه بندی: دانشجویی،  خبرهایی از پیام نور،  خبرها، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 6 خرداد 1391 توسط سعادتمند

(تعداد کل صفحات:38)      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز استان قم : طراحی مدیرسایت

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز استان قم
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو