صفحه اول آرشیو مطالب پست الكترونیك تماس با ما "
 

بسم الله الرّحمن الرّحیم اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات التماس دعا...خدایا شکر به درگاه پر از مهربونیت

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز قم
 

درد یعنی دلم براش تنگ شده اما هیچ غلطی نمیتونم بکنم....!!!





طبقه بندی: خودمونی،  عاشقانه،  روابط عاطفی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 مهر 1393 توسط سعادتمند
 
 


هیچ گاه فکر نمی کردم جزء بعضی ها شوی!!!

که دل می برند ودل می شکنند...

نمی دانی دل شکستن چه دردی دارد...آرزو دارم دردش را بچشی

تا حالم را بفهمی!!!

شکستن دل یک طرف

این که سراغ شکسته هایش را نمی گیری یک طرف...

ولی من با شکسته های دل دنیای دارم

دنیایی پر از تنهایی...

راضیم به این دنیا

چون خدارا دارم و بس...!!




طبقه بندی: عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 مهر 1393 توسط سعادتمند

سلام دوستان گلم

جمله "بی تومیمیرم"راهیچ وقت باورنکن …
من بی توهنوززنده ام ،
زنده ای که روزی هزاربارآرزوی مرگ دارد!!





طبقه بندی: عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 مهر 1393 توسط سعادتمند
سلام دوستان دلم برا همه ی شما تنگ شده همه ی شما بی معرفت هستید همه ی شما رفاقت دوستی و خاطرات دانشگاه رو فراموش کردید وچسبیدن به دنیا و زرق وبرق دنیا. مگه دنیا چقدر ارزش داره که روز های خوش زندگیمون رو فراموش کنیم. اینقده دلم برا اون روزها تنگ شده که نگو. زندگیمون جوونیمون تلف شدو رفت . من که مهره ی سوخته  بودم توی این بازی. بازیهای کودکانه ی دانشگاه. ای کاش من اصلا دانشگاه نمیرفتم . باباجون الان که البته تعریف از خود نباشه ها الان که ارشد دارم کجای دنیارو گرفتم. البته خوبه ولی اصلا خدارو شکر که نفس میکشیم به هوای نفس همین که زیر سقف آسمونیم ماروبس. یه چیزی بگم خل شدم.چند وقت مسائل اداره ریخته من رو بهم نمیدونم بیخیال خداروشکر.مردونه هرکی از اینجا گذر کرد نظربزاره برام. همه ی دوستانم رو دوست میدارم تا ابد ابد ابد ابد ابد هیچ وقت فراموش نمیشید وتوی قلب من جا دارید. مخصوصا جوادکه بهترین دوستم هست.خوبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببه ؟




طبقه بندی: خودمونی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 مهر 1393 توسط سعادتمند
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 مرداد 1393 توسط سعادتمند




عید سعید فطر مبارک

التماس دعا




طبقه بندی: پیام مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 مرداد 1393 توسط سعادتمند
سلام دوستان
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان برای تموم عاشقا مبارک باشه.
دوستان التماس دعا هرکی هر جور دلش شکست من رو دعا کنه .من هم هرشب داخل حرم بی بی دعا گوی شما اگر قابل باشم هستم.یه جای دنج تو این شبهای عزیز تو بهترین مکانی که پر از دل های منتظر رسیدن به صحن و سرای پاک بانو ..وهمون بانو بعد خدا تنها محرم راز تک تک این ثانیه هاست و چقدر مقدس داشتنشون ..

التماس دعاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

راستی دوستان امسال لیاقت خدمت رسانی به ایتام نصیب بنده شده حدود 1500 فرزندیتیم رو بنده باید در این ماه خدمت کنم. اگر کسی کمکی خواست انجام بده چه درزمینه ی  نقدی و چه غیر نقدی با بنده تماس بگیره.

باز هم ممنون که به این وب سر میزنین التماس دعا. نظر هم بزارین .




طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 تیر 1393 توسط سعادتمند
ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم




طبقه بندی: خودمونی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 خرداد 1393 توسط سعادتمند
سلام
دلم میخواد بنویسم حوصله اش رو دارم اما فرصتش رو کم دارم ولی خداوکیلی جرئتش رو ندارم.
هر کاری هر حرفی هر عملی هر قولی انجام دادنش جرئت میخواد.
پس اگر جرئت نداری سکوت اختیار کن وبشین سرجات.
دلم برای یه خنده ی سیر تنگ شده نه اینکه نخندم میخندم اما مزه نداره. مزه اش رو بردند از بس این آدمی زاد مشکلات داره مخصوصا جوونها.
دلم برای یه اردوی ابیانه تنگ شده یادش بخیر اون زمان نداشتیم راحت بودیم.



طبقه بندی: خودمونی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 توسط سعادتمند
سلام سال جدید بر تمام دوستان عزیز وغیر عزیزم مبارک باشه امیدوارم خدا وند در سال

1393 دل همه ی بنده هاش رو شاد کنه وبه همه ی ما سلامتی
 
بده وعاقبت همه ی بنده هاش مخصوصا جوونها روبخیر بفرماید.







طبقه بندی: پیام مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 فروردین 1393 توسط سعادتمند

سرش را دزدکی از زیر لحاف آورد بیرون. درواقع به زور و ذلت.  یک چشمی‌از زیر لحاف نگاه کرد به پنجره. بعلــه!!


برف می‌آمد؛ آن هم چه جور!! اصلا انگار لحاف آسمان پاره شده بود و تمام پنبه ها داشت میریخت بیرون...




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 25 بهمن 1392 توسط سعادتمند
پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ  یک نتوانستند.
تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند..
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!




طبقه بندی: داستان كوتاه آموزنده، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 بهمن 1392 توسط سعادتمند
سلام دوستان امیدوارم حال همگی شما خوب باشه راستش چند روزی بیمار شدم وداخل خونه هستم ونمیتونم برم اداره خیلی ناراحتم. رباط سلیبی پای سمت راست من کشیده شده وحدود یک هفته هست که پاهام رو آتل گرفتن وافتادم روی تخت. قدر سلامتیتون رو بدونید نرید فوتبال . به قول دور وری های من آخه فوتبال هم شد نون وآب!!!!!!!!!!!!باباجون صبح تا شب کار بالاخره من آدمی هستم که عاشق فوتبالم ودوست دارم اگه این ورزش رو هم به عنوان تفریح توی این شهرمون نداشته باشیم چیکار کنیم هان؟
برام دعا کنید زود خوب بشم برم سر کارم دارم دیونه میشم .
انشالله ریزو درشت موفق باشیددر پناه خداوند.




طبقه بندی: خودمونی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 بهمن 1392 توسط سعادتمند

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک

بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک

سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار

پنجره باشد؟





طبقه بندی: داستان كوتاه آموزنده، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 بهمن 1392 توسط سعادتمند

شغالی مرغی از خانه پیر زنی دزدید. پیر زن در عقب او نفرین کنان فریاد میکرد : ای وای! مرغ دو منی مرا شغال برد . شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجّب و غضب به پیر زن دشنام داد . در آن میان روباهی به شغال رسید و گفت : چرا این قدر بر افروخته ای ؟ گفت : ببین این پیرزن چه قدر چقدر دروغگو و بی انصاف است . مرغی را که یک چارک هم نمیشود دو من میخواند . روباه گفت : بده ببینم چه قدر سنگین است ! وقتی مرغ را گرفت روی به گریز نهاد و گفت : به پیرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند .





طبقه بندی: داستان كوتاه آموزنده، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 بهمن 1392 توسط سعادتمند

(تعداد کل صفحات:37)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز استان قم : طراحی مدیرسایت

انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور مرکز استان قم